{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P20

لونا:کدومش درای میشه تکرارش کنی؟
درای:یعنی میگی هر سالگردمون یه بار بهت بگمش؟
لونا:یادم رفته درای!
درای:اگه به کسی بیشتر از من توجه کنی نگاه نمیکنم کجاییم و بدون توجه به هر کس و هر چیزی میبوسمت
لونا:اوووو یادم افتاد تو حتی با حرفات هم از خودبیخودم میکنی! داریم کجا میریم امشب یادم نمیاد نوبت ما باشه نه؟
درای:البته که نوبت ما نیس واست یه سوپرایز دارم پرنسس
انگشتاشو تو انگشتام قفل کرد و دستمو کشید که راه افتادم:کجا داریم میریم درای؟
درای:گفتم که خوشگلم واست سوپرایز دارم
برج نجوم:(۱۲ شب)
درای دستشو رو چشمام گذاشته بود واقعا مشتاق بودم که قراره چی نشونم بده:درای من زیادی کنجکاوم کی قراره دستاتو برداری؟
درای:عزیزم یکم صبر کن دو سه قدم دیگه می‌رسیم
حالا میتونی نگاه کنی و دستاشو برداشت خدای مننن اینکارا از درای بعید بوددد برگشتم سمتش که داشت با لبخند نگام میکرد:خیلی خوشگله!
و بعد دوباره برگشتم به رو‌به‌روم کل ایوان با گلبرگ گل رز تزیین شده بود و یه کیک هم وسطشون بود این کیک از کجا گیر آورده دستاشو دور کمرم حس کردم و دستشو کامل دور کمرم پیچید و آروم کنار گوشم لب زد:نمیدونستم قراره این قدر خوشحال بشی عزیزم سالگردمون مبارک
و بعد گردنمو بوسید برگشتم سمتش و دستامو دور کمرش حلقه کردم و محکم بغلش کردم و اونم بغلم کرد خوشحالی که از وجودش داشتم غیر قابل توصیف بود
لونا: عاشقتم درای
ازش جدا شدم و روی پنجه‌هام وایسادم تا قدم بهش برسه و این بار رسید لبامو رو لباش گذاشتم و شروع کردم به بوسیدنش عاشق این آرامشش بودم عاشق رفتاراش و جنتلمن بودنش عاشق همه چیزش
دستاشو از دور کمرم برداشت و بلندم کرد و با دستاش پاهامو نگه داشته بود که دورش پیچیده بودم چند دقیقه بعد از هم جدا شدیم پیشونیشو به پیشونیم چسبوند
درای:منم عاشقتم بیب حالا نظرت راجب کیک چیه؟
سری تکون دادم :درای؟
دریکو:جانم عزیزم
لونا:بیشتر از هر چیزی تو دنیا دوست دارم
دریکو:عزیزم! وقتی احساسی شدی لازم نیست دروغ بگی تو بین این کیک و من کیکو انتخاب میکنی بیب اینو خوب میدونم
لونا:همیشه باید‌ ضایعم ‌کنی اصلا دیگه دوست ندارم
رومو ازش برگردوندم و دستامو از دور گردنش جدا کردم و جلوی سینم بهم گره زدم ولی حالا که فک میکنم دروغ هم نمیگه من کیک و دریکو از خودم بیشتر دوست دارم و کیک رو بیشتر از درای
با این کارم صدای خندش بلند شد دستشو زیر چونم گذاشت و به سمت خودش برم گردوند: عزیزم ؟ مگه دروغ گفتم؟
جوابی ندادم
درای:بیبی گرل بهم نگاه کن
سرمو از لجش انداختم پایین که کیکو یکم اون طرف تر گذاشت و دستامو گرفت و دورش حلقه کرد و بغلم کرد:پرنسس شوخی کردم خب اصلا تو منو بیشتر از هرچیزی دوست داری نه؟ باهام حرف بزن وگرنه از نقطه ضعفت وارد میشم بیب
اهمیتی ندادم که منو آروم هل داد رو زمین البته خودشم اومد روم و برای اینکه سرم به زمین نخوره دستش زیر سرم بود این توجه‌های کوچیکش!! وایییی خدااا اون زیادی جنتلمنهههه که با احساس دست دیگه‌ش رو شکمم از این حس و حال دراومدم میخواد چیکار کنه!!!
دیدگاه ها (۰)

پارت دو

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

پارت یازدهم با چیزی که دیدم خشکم زد یعنی یونگی با اون دوستهه...

یه سناریو می‌خوام در مورد این که وقتی زنشونیم خب بعد یه دختر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_92سریع به سمتم اومد مچمو چنگ...

وقتی پدربزرگت میمیره میاین ایران و تو حالت بده . یه گوشه پار...

رمان تهیونگ

p1

فیک شوگا پارت نهم مافیای بیرحم دختر لجباز

نشان سوخته.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط