*بسم اللّه*

*بسم اللّه*
در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمیآید
اندوهگین و غمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی آید
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامهای روشن چشمانم
می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
دیدگاه ها (۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

در انتظار خوابم و صد افسوسخوابم به چشم باز نميآيداندوهگين و ...

شب و هوس در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نميآيد...

در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمیآید اندوهگین ...

در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمی آید اندوهگ...

در انتـظار " خوابـم " و صـد افسـوس ...خوابـم به چشـم باز نمی...

...در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمی آید اندوه...

شعرفراق یار خطاب به خیال یار باصدای استاد شهریار.در انتظار خ...

یک روز میبینمت، درست زیر بلندای درخت کاج ایستاده ای، کاج می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط