یک روز میبینمت، درست زیر بلندای درخت کاج ایستاده ای، کاج
یک روز میبینمت، درست زیر بلندای درخت کاج ایستاده ای، کاج می افتد روی زمین. کنار پای تو. من می آیم کنار تو، کاج را میگیرم توی دستانم، لکنت زبان میگیرم. واژه گم می کنم. به آسمان نگاه می کنم و به سبزیِ نهفته ی کاج درون دستم. با کاج بازی می کنم، دوباره به آسمان نگاه می کنم و به سبزی نهفته ی کاج و پیراهن سبز آبی و از بین دوستانت صدایت می کنم و با استرس میگویم:"ممکنه یه لحظه بیای؟ کارت دارم. ضروریه"و دوستانت با تعجب نگاهم می کنند. من و کار ضروری با تو؟
من میبرمت بالای تپه ی کوچک دانشکده، جایی که میوه های کاج به زمین می افتند و هیچ کس فکر نمی کند که کاج می تواند میوه ی دل کسی باشد که فروتنی را تمرین کرده است. لبخند میزنم و در جواب:"جانم، چی شده ؟" ات می گویم که پیراهنت، تلاقی بالغ آسمان و سبزینه ی درختان دل من است که در هم آمیخته اند. می گویم که سبزیِ پیراهنت مرا به مرتع کودکانه ی شادی می برد و آبی پیراهنت، خودِ زندگیست که مرا به خود می خواند. می گویم که از زمانی که تو را دیده ام، رنگ ها را بهتر معنا می کنم، رنگ ها را بیشتر دوست دارم. رنگ ها را بیشتر زندگی می کنم. به تو می گویم که بودن تو، اتصال دنیای خاکستری من به رنگین کمان بود و به تو کاج می دهم و تا محل تلاقی درخت های انار تا آسمان می دوم و قول میدهم که تو هیچ وقت نخواهی فهمید، کاج همان سیب است، نوبرانه ی عشق، که آموخته سبزینه ی حزن لذت بخش با تو بودن را باید جایی ورای ظاهر پنهان کرد همچون نور.
و دوستانت هم هیچ وقت نمی فهمند کاج دادن به کسی که رنگ را به من هدیه داد، مهم ترین کاری است که برای آن آفریده شده ام.
و دوباره می دوم و به آسمان نمیرسم.
#barcode7
من میبرمت بالای تپه ی کوچک دانشکده، جایی که میوه های کاج به زمین می افتند و هیچ کس فکر نمی کند که کاج می تواند میوه ی دل کسی باشد که فروتنی را تمرین کرده است. لبخند میزنم و در جواب:"جانم، چی شده ؟" ات می گویم که پیراهنت، تلاقی بالغ آسمان و سبزینه ی درختان دل من است که در هم آمیخته اند. می گویم که سبزیِ پیراهنت مرا به مرتع کودکانه ی شادی می برد و آبی پیراهنت، خودِ زندگیست که مرا به خود می خواند. می گویم که از زمانی که تو را دیده ام، رنگ ها را بهتر معنا می کنم، رنگ ها را بیشتر دوست دارم. رنگ ها را بیشتر زندگی می کنم. به تو می گویم که بودن تو، اتصال دنیای خاکستری من به رنگین کمان بود و به تو کاج می دهم و تا محل تلاقی درخت های انار تا آسمان می دوم و قول میدهم که تو هیچ وقت نخواهی فهمید، کاج همان سیب است، نوبرانه ی عشق، که آموخته سبزینه ی حزن لذت بخش با تو بودن را باید جایی ورای ظاهر پنهان کرد همچون نور.
و دوستانت هم هیچ وقت نمی فهمند کاج دادن به کسی که رنگ را به من هدیه داد، مهم ترین کاری است که برای آن آفریده شده ام.
و دوباره می دوم و به آسمان نمیرسم.
#barcode7
- ۲۲۰
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط