{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر سر کوی تو...

بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

خوشتر از جان چه بود از سر آن برخیزد

بر حصار فلک ار خوبی تو حمله برد

از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد

بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار

تا ز گلزار و چمن رسم خزان برخیزد

پشت افلاک خمیدست از این بار گران

ای سبک روح ز تو بار گران برخیزد

من چو از تیر توام بال و پری بخش مرا

خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد

رمه خفتست همی‌گردد گرگ از چپ و راست

سگ ما بانگ برآرد که شبان برخیزد

من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم

چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد

هین خمش دل پنهانست کجا زیر زبان

آشکارا شود این دل چو زبان برخیزد

این مجابات مجیر است در آن قطعه که گفت

بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
دیدگاه ها (۲)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

عاشقانه های شبنم

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

.تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ...

آمده‌ام که سر نهمعشق تو را به سر برمور تو بگویی ام که نِی؛ ن...

......... هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نمانددلتان به چر...

هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نمانددلتان به چرخ پرد چو ب...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط