{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از غروب پاییز

من از غروب پاییز

تلاقی کرده با آغاز ماهی سرد
می آیم
من از تیزی بُران ،
سرمای ستیغ درد می آیم

سلامم را تو پاسخ گو
هوا سرد است
می دانم
بیا در باز کن
این سینه پُر درد است
می دانی
منم
دربه در پاییز
منم از درد و غم لبریز
"سلامم را تو پاسخ گو"
و در بگشا
هوای حوصله ابری و طوفانی است
دلم غمگین و بارانیست
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

شاعر نشدی که شعر تب دار بفهمی

باران اگر بارید بیابان باش دلیل تشنگی باران باش...............

تا زرد نگردد برگتا درد نگردد مرگتا روزنه ی پندارپشت و پس این...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

«وقتی به همکلاسیت حسودی کرد»پارت۲(سونگمین☆ ا.ت★) راوی*سونگم...

من از غروب پاییزغم انگیزتلاقی کرده با آغاز ماهی سردمی آیممن ...

من از غروب پاییزغم انگیزتلاقی کرده با آغاز ماهی سردمی آیممن ...

من از غروب پاییز غم انگیز تلاقی کرده با آغاز ماهی سردمی آیمم...

سلامم را تو پاسخ گو هوا سرد است می دانم بیا در باز کن این سی...

اي وسوسه ي رويا در مسلخ طوفاني اي ياد تو ام درمان هر لحظه ي ...

عاشقی جرمست و زندانی منم عید قربانست و قربانی منم !خنجرت را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط