{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از غروب پاییز

من از غروب پاییز
غم انگیز
تلاقی کرده با آغاز ماهی سرد
می آیم
من از تیزی بُران ،
سرمای ستیغ درد می آیم

سلامم را تو پاسخ گو
هوا سرد است
می دانم
بیا در باز کن
این سینه پُر درد است
می دانی
منم
دربه در پاییز
منم از درد و غم لبریز
"سلامم را تو پاسخ گو"
و در بگشا
هوای حوصله ابری و طوفانی است
دلم غمگین و بارانیست
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

من از رقص سما مرگدر حریم روشن یک شمعفهمیدمبهای عاشقیگذشتن از...

یک کوه عطشیک دل بارانیما را ز کویرتشنه می ترسانیما گر ز کویر...

عاشق نشدی حال من زار بفهمیبی دل نشدی که ناز دلدار بفهمیمن قا...

عهد کردم که دراعماق خودم حبس شومحس کنم هیچ شدن را و در او لم...

30:Amityville Horror Houseخانه‌ی ترسناک امیتویلبعد از اینکه ...

تهیونگ با همان اخم غلیظ و چهره‌ای که هیچ نوری از مهربانیِ لح...

تهیونگ با همان اخم غلیظ و چهره‌ای که هیچ نوری از مهربانیِ لح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط