{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم باهاش حرف میزدم که نگاهش خورد به یه زن بدحجاب

داشتم باهاش حرف میزدم که نگاهش خورد به یه زن بدحجاب
رویش رو برگردوند ، دیدم صورتش سرخ شده
با ناراحتی گفت :
" غیرت شوهرش کجا رفته ؟
غیرت پدرش کجا رفته ؟
غیرت برادرش کجا رفته ؟ "
بعد رو به آسمون کرد و گفت :
خدا یا تو شاهد باش ما حاضر نیستیم چنین صحنه هایی توی مملکت ببینیم ، نکنه به خاطر اینا به ما غضب کنی و بلاهاتو نازل کنی .. "
شهید ابراهیم امیرعباسی
دیدگاه ها (۱)

عاشق چادرم هستم...از آن عاشق هایی که بدون معشوقش میمیرد...از...

واسه رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا روی سیم ...

اسمش شد مـــــــــــد . . .شلوار لــــــی را برایمان فرستادن...

نظرشماچیست؟

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

چندپارتی جیمین

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

اگه اشتباه نکنم پارت 46 جیمین بین ات و تینا ایستاده بود و با...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 35 توی ماشین سکوتی ک...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁶ماشین رو نگه داشت، نگاهشو به پسر بقل ...

ابلیس

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط