{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم باهاش حرف میزدم که نگاهش خورد به یه زن بدحجاب

داشتم باهاش حرف میزدم که نگاهش خورد به یه زن بدحجاب
رویش رو برگردوند ، دیدم صورتش سرخ شده
با ناراحتی گفت :
" غیرت شوهرش کجا رفته ؟
غیرت پدرش کجا رفته ؟
غیرت برادرش کجا رفته ؟ "
بعد رو به آسمون کرد و گفت :
خدا یا تو شاهد باش ما حاضر نیستیم چنین صحنه هایی توی مملکت ببینیم ، نکنه به خاطر اینا به ما غضب کنی و بلاهاتو نازل کنی .. "
شهید ابراهیم امیرعباسی
دیدگاه ها (۱)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7۹از اتاق خارج شدن ک...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

وقتی که دیگه برات مهم نیستم

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

رمان انتقام ازدواج کامل

ابلیس

پارت سوم..... :)

کسخلان گروگان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط