وقتی میگند سیاهی نزنید، مزاحمتِ بصری ایجاد نکنید، خیابون،

وقتی میگند سیاهی نزنید، مزاحمتِ بصری ایجاد نکنید، خیابون، مکانِ عمومیه و از این مدل افاضات، خیلی دلم می‌خواد برم از تهِ وجودم داد بکشم که خب چشماتون رو ببندید، نگاه نکنید، مگه نمی‌گید عیسی به دین خود موسی به دینِ خود؟ مگه نه اینکه شما مزاحمتِ بصری [به معنای واقعیِ مزاحمت بصری با طرزِ پوشش] ایجاد می‌کنید و در جواب تذکرها می‌گید، نگاه نکنید؟ مگه آزادی نبود؟ مگه.. ولی خب واقعا دلم می‌سوزه، نمی‌دونه زیر عَلَمِ حسین‌بنِ علی امن‌ترین جای جهان است یعنی چی، نمی‌دونه همینی که بهش میگه مزاحمت بصری یعنی پرچمِ عزای اباعبدالله [که به نقل از علامه طباطبائی] شفاعت می‌کنه ما هارو یعنی چی!! نمی‌دونه و این ندونستن دل‌ْسوختن داره..
#نور
دیدگاه ها (۰)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

صفحه آرایی و طراحی جلد کتاب رمان

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3«ویو ا.ت»از صبح چند بار گوشیم رو برداشتم که به کوک...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۳ | «حرفی که نصفه ماند» 🖤...

یون: آره جذابی تو کی هستیلولا: اممم خببب خواهر ناتنی ته هستم...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

پارت آخر «حسود کوچولوی جذابم» 🍓🎀🌒ویو لناماشین رو جلوی خونه پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط