{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان

.°~☆رمان☆~°
پارت~3
نام رمان~دشمن من
من=وقتی ایزوکو وارد شد اصلا باورش نمیشد !چقد قشنگ بود رستوران قرمز بود و خیلی زیبا بود...
♡واو چه جای قشنگیه
شوتو¤
¤اما تو خیلی قشنگ تری🙂
♡ممنون تودوروکی کون🎀
¤بوسیدن لپ دکو🫴🗣
♡ش...شوتو...این چه کاری بود😳😖
¤مثل توت فرنگی شدی🫠
♡د...دیگه این کارو نکنننن😣
¤چشم 🫡
من=باکوگو تا اینو دید خیلی اصبانی شد
☆ایزوکو☺️💢
♡بله کاچان؟
☆میای یه سر بریم حیاط ؟
من=که یهو ایزاوا سنسه اومد
&همه برن بشینن
من=همه نشستن سر جاشون
که خدمت کارا شراب قرمز براشون اوردن
اما دکو شک داشت یکم مشروب رو بو کرد و یهو بلند شد
♡سنسهه!!توی این شراب ها سم هست!💢
&میدوریا بشین سر جات
♡و ولی سنسه باور کن!!
من=دکو خدمت کاری که شراب هارو پخش کرد گرفت و مشروب رو داد به خوردش که یهو خدمت کلر سریع افتاد زمین و دکو زیر لب زمزمه کرد
♡لیگ تبهکارا‌......
من=ایزاوا سنسه تعجب کرد و گفت :کسی مشروب هارو نخوره حق با میدوریاس
من=همه کلاس تو شوک بودن🤌🏻
♡پای لیگ تبهکارا وسطه و صبر کن سنسه کسی که همرو به مهمونی دعوت کرد کیه ؟
&مدیر اینجا
♡مدیر این جارو بگید بیاد
من=مدیر اون جارو گفتن بیاد
●مدیر
●بله با من کار داشتید ؟
من=دکو یه مشت زد بهش و مدیر افتاد زمین
♡چطوری؟ توگا...
توگا○
○واو ایزوکو چان فکر نمیکردم بفهمی
♡هان تو میدونی با کی طرفی؟ میخوای به من آسیب بزنید ؟ ها؟کور خوندید
○عا عا دست و پای دوستاش و همیه رو بجز ایزوکو چان ببندید
من=دست و پای همه بسته شد
☆لعنتی💢
○این نبرد بین ماست ایزوکو چان دوست دارم صدای جیغ هاتو بشنوم!(در اوردن چاقو )
♡بیا جلو ..توگا...
&میدوریا!!!!(با داد )کاری نکن خطر ناکههههه
♡سنسه این نبرد بین ماست💢
و بعد از کلی جنگ
♡نمیخوای ...(نفس گرفتن)تسلیم شی؟
○نه(نفس گرفتن)
من=توگا یهو چاقویی رو توی شکم ایزوکو کرد
♡(فریادددددد)
○زیباستتت
♡توی...عوضی
من=ایزوکو انقد توگا رو زدکه توگا بی هوش شد
همه برای یکی▪︎
▪︎میدوریا ایزوکو دفه بعدی بدنت برآی منه
♡برو بابا💢عوضی!
من=لیگ تبهکارا رفتن ولی موقه رفتن
♡چ...چشام داره...سیاهی میره....سرده....خ ...خیلی ...سرده..
من#همه زنجیر ها باز شدن باکوگو تا جایی که تونست دوید پیش دکو
☆دکوووووو
ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱۴)

رمان

رمان

اینم لباس دکو توی رمان=دشمن من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط