{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدم

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدم
غیرِ تو ، با همه بیگانه شدن را بلدم

تا کنم باز ،درِ خانه ی مهرت چو کلید
به سر از پا همه دندانه شدن را بلدم

مثل آشفتگی موی تو شد کار دلم
دل من ! غصه نخور شانه شدن را بلدم

پُر شوَم تا که من از الکل چشم و لب تو
ساقی ام باش که پیمانه شدن را بلدم

مرغ عشق منی و جای تو آغوش من است
پیش من پر بکشی لانه شدن را بلدم

آه از لیلیِ چشمِ تو و مجنونِ دلم
قرن آهن شد و افسانه شدن را بلدم
شهریار
دیدگاه ها (۱)

چیزی عزیز تر ز تمام دلم نبودای #پاره_ی_دلمکه بریزم به پای تو...

ای بی تو من بی خویش ، بی خویشتن ، بی کیشخاری هدف گم کرده ، د...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

#باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

باتو، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو، با همه بیگانه شدن...

به قول شهریار:مرغ عشق منی و جای تو آغوش من استپیش من پر بکشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط