{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدم

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدم
غیرِ تو ، با همه بیگانه شدن را بلدم

تا کنم باز ،درِ خانه ی مهرت چو کلید
به سر از پا همه دندانه شدن را بلدم

مثل آشفتگی موی تو شد کار دلم
دل من ! غصه نخور شانه شدن را بلدم

پُر شوَم تا که من از الکل چشم و لب تو
ساقی ام باش که پیمانه شدن را بلدم

مرغ عشق منی و جای تو آغوش من است
پیش من پر بکشی لانه شدن را بلدم

آه از لیلیِ چشمِ تو و مجنونِ دلم
قرن آهن شد و افسانه شدن را بلدم
دیدگاه ها (۱۳)

تو کیستی که پراکنده در هوای منی؟تنیده‌ای به وجودم، ولی سوای ...

مهربانی خواندم از طرز نگاهت بارهادوستت دارم عزیزم با همین مع...

دلواپس زاینده‌رود و بغض کارونمکِل می‌کشد اندوه ایلی سرخ در خ...

بگُشا اخم از آن رخ که دلم باز شودعشق با دیدن لبخند تو آغاز ش...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

#باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ...

باتو، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو، با همه بیگانه شدن...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط