{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدم

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدم
غیرِ تو ، با همه بیگانه شدن را بلدم

تا کنم باز ،درِ خانه ی مهرت چو کلید
به سر از پا همه دندانه شدن را بلدم

مثل آشفتگی موی تو شد کار دلم
دل من ! غصه نخور شانه شدن را بلدم


پُر شوَم تا که من از الکل چشم و لب تو
ساقی ام باش که پیمانه شدن را بلدم

مرغ عشق منی و جای تو آغوش من است
پیش من پر بکشی لانه شدن را بلدم

آه از لیلیِ چشمِ تو و مجنونِ دلم
قرن آهن شد و افسانه شدن را بلدم ...
دیدگاه ها (۱)

روزهای رفته ی سال را ورق میزنم .......چه خاطراتی که زنده نمی...

من با تو نگویم که تو پروانه من باشچون شمع بیا روشنی خانه من ...

ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪ ، ﻣﺴﺖ ﺷﺪ!ﻭﺍﺭﺩ ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺑﯽ ﺑﻦﺑﺴﺖ ﺷﺪ ! ...ﻛ...

مهمانِ نگاهم شو ، در یک شب رویاییبگشای به روی من ، یک پنجره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط