{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدم

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدم
غیرِ تو ، با همه بیگانه شدن را بلدم
تا کنم باز ،درِ خانه ی مهرت چو کلید
به سر از پا همه دندانه شدن را بلدم
مثل آشفتگی موی تو شد کار دلم
دل من ! غصه نخور شانه شدن را بلدم
پس بزن روسری و بسته ی زنجیرم کن !
بهترین شیوه ی دیوانه شدن را بلدم
پُر شوَم تا که من از الکل چشم و لب تو
ساقی ام باش که پیمانه شدن را بلدم
مرغ عشق منی و جای تو آغوش من است
پیش من پر بکشی لانه شدن را بلدم
سوره ی زلزِلتِ چشم تو تا نازل شد
حالِ نابودی و ویرانه شدن را بلدم
آتشی در پر و بالم بزن از شعله ی عشق
شمع من باش ، که پروانه شدن را بلدم
آه از لیلیِ چشمِ تو و مجنونِ دلم
قرن آهن شد و افسانه شدن را بلدم
دیدگاه ها (۱)

"افسانه ها هر چند با ذهن تو درگیرنداسطوره باش، اسطوره ها هرگ...

مهربانی خواندم از طرز نگاهت بارهادوستت دارم عزیزم با همین مع...

دلواپس گذشته مباش و غمت مبادمن، سالهاست، هیچ نمی‌آورم به یاد...

دلم، قلمرو جغرافیای ویرانی ستهوای ناحیه ی ما، همیشه بارانی س...

عاشقانه حرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط