فقط سوز دلم را در جهان پروانه میداند
فقط سوز دلم را در جهان پروانه میداند
غمم را ، بلبلی کاواره شد از لانه میداند
نگریم چون ز غیرت؟ غیر میسوزد به حال من
ننالم چون ز غم ؟ یارم مرا بیگانه میداند
به امیدی نشستم شکوه ی خود را به دل گفتم
همی خندد به من ، این هم مرا دیوانه میداند
به جان او که دردش را هم از جان دوستتر دارم
ولی میمیرم از این غم ، که داند یا نمیداند؟
نمیداند کسی کاندر سر زلفش چه خونها شد
ولیکن موبه مو ، این داستان را شانه میداند
نصیحتگر ، چه میپرسی علاج جان بیمارم؟
اصول این طبابت را ، فقط جانانه میداند
ابوالقاسم لاهوتی
غمم را ، بلبلی کاواره شد از لانه میداند
نگریم چون ز غیرت؟ غیر میسوزد به حال من
ننالم چون ز غم ؟ یارم مرا بیگانه میداند
به امیدی نشستم شکوه ی خود را به دل گفتم
همی خندد به من ، این هم مرا دیوانه میداند
به جان او که دردش را هم از جان دوستتر دارم
ولی میمیرم از این غم ، که داند یا نمیداند؟
نمیداند کسی کاندر سر زلفش چه خونها شد
ولیکن موبه مو ، این داستان را شانه میداند
نصیحتگر ، چه میپرسی علاج جان بیمارم؟
اصول این طبابت را ، فقط جانانه میداند
ابوالقاسم لاهوتی
- ۳.۵k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط