{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن لحظه..

آنگاه در فکرت بودم
با موسیقی‌ای در گوشم طنین انداز
تمام وجودت..تک‌تک در یآدم!
لبخندی بر لبانم نقش می‌بست،
با اینکه این یک اشتباه بزرگ بود!
تو مال من نبودی..
خواستم تورا بدست آورم..تلآشی بیهوده کردم
تو..تو بیشتر از آنچه تصور می‌کردم مرآ عذاب دادی
بارها و بارها تک‌تک حرفات و حرکاتت را زیر نظر داشتم
حتی با کوچکترین حرف؛
قلبم ترک میخورد
شکسته شکسته،آروم آروم،نآامیدی،رنجیده
...
ولی تو هیچوقت نتونستی بفهمی و درک کنی
لعنتی کآش دوست نداشتم
کآش بهت اهمیت نمیدادم
کآش انقدر بی احساس بودم که می‌رفتی
کآش بهت اهمیت نمیدادم..
بآرها و بآرها قلبمو زخم کردی
ولی من با تمام وجودم قسم می‌خوردم
«من حق ندارم تورآ آزار دهم»
امآ،تو چی؟
تو چی هآن؟
تو تونستی اینکارو بکنی؟
تو به من قول داده بودی
آنگاه که من با نادآنی تمام بهت اعتماد کردم
سخنانت..
پوچ بودند؟
آن جملات که مرا وادار به تسلیم بی‌پایان در عشقت میکردند..
آن..آنها پوچ بودند؟
__
با اینکه آگاهم تمامی سخنانت یک فریب دلنشین است
چرآ «باور میکنم؟»
چرآ هربآر لعنتی بیشتر دوستت میدارم؟
چرآ هربآر لعنتی فریب میخورم؟
چرآ هربآر لعنتی کنترلم رو از دست میدم؟
چرا هربآر لعنتی طرز حرف زدنت برام دلنشینه؟
چرآ هربآر لعنتی چه کوتاه چه طولآنی قلبم تیکه تیکه میشه؟
چرآ هربآر لعنتی میون حرفام اشک‌ها میریزم؟
چرآ عوضي؟ چرآ؟؟
دیدگاه ها (۰)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

پارت ۱۷

قسمت ۷

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 192♡⁠。⁠)⁩خيلي و...

#ارباب‌سنگدل #پارت_21کوک با صدایی سرد گفت : بیا اینجا همین...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط