هدیه من برای شما

هشدار 🔞این پارت ممکن است صحنه های هنتای‌ داشته باشد که مناسب سن و روحیه برخی افراد نیست 🚫 لطفا اگر جنبه خواندن ندارید این پارت رو نخونید و لطفا هم گزارش نکنید با تشکر ار شما ❤
ویو یوتا
باید میرفتم برای توگه قرص کاهنده میاوردم‌ ولی من که قرصی ندارم دارو خونه هم از اینجا دوره اگرم بهش مسکن بدم ممکنه برای هستش خوب نباشع‌ پس باید چیکار کنم...نه نه یوتا بهش فکرم نکن‌ ... تو حتی به اینو ماکی اعتراف هم نکردی که دوستش داری چه برسه به اینکه ...هوف‌ ولی الان فرست خوبه اگه‌ تو به دستش نیاری ممکنه گوجو‌ و بقیه الفا های دور برش به دستش بیارن پس....
(از زبان نویسنده کرمو😁)
یوتا رفت به اتاق توگه‌ وقتی توگه دید دست یوتا قرص نیست شک کرد اما آنقدر درد‌ داشت که نمی توانست فکر کند‌ اما...یه چیزی فرق کرده بود ... چهره یوتا ... او لبخند کجی زده بود و با چشم های نسبتا بی تفاوت از بالا به توگه‌ نگاه می‌کرد. لرزه به تن توگه افتاد . اوترسید بود . برا آدم منطقی مثل او شک بر انگیز بود . ناگاه بوی رایحه تند و تلخ یوتا در مشام توگه پیچید...
یوتا روی توگه خیمه‌ زد. فاصله لب هایشان زیاد نبود نفس های گرمشان به هم می‌خورد . یوتا سرش را در گردن توگه برد و در گوشش‌ گفت‌ : من عاشقتم.پس بزار انجامش بدم . بخاطر خودم که شده...
توگه شوکه بود و وقتی بچه تر بود اکثرا او را بخاطر اینکه نمیتوند صحبت کند مسخره میکردند‌ و میگفتند‌ هیچ الفایی‌ حاضر نیس سمت تو بیاد .حتی با اینکه چهره اش در زیبای‌ زبان زد همه‌ بود و در خاندان اینوماکی او زیبا ترین امگای مذکر شناخته‌ میشد اما باز هم بخاطر این حرف ها و وجودش هیچ احساسی‌ را نمی پذیرفت... اما حالا در فوران احساسات گیر کرده.
یوتا که مخالفتی از توگه ندید . با یک بوسه نرم پیش قدم شد . یوتا اولش میخواست‌ بوسه آرومی باشد اما وقتی لب هایش با لب های توگه تماس پیدا کرد بی تاب شد‌ و بی رحمانه لب هایش را می بوسید. وقتی دید توگه نفس کم آورده ناگزیر از لب هایش جدا شد . ( علامت یوتا:_ علامت اینوماکی:+)
_فرشته کم حرف من نفست‌ خیلی کمه من بیشتر از اینا لبت رو میخوام .
یوتا لباس توگه رو از تنش در آورد و شروع کرد‌ به کیس مارک گذاشتن‌ و از ترقوه هاش شروع کرد و وقتی به نی.پل‌ های توگه رسید، یه گاز ازش گرفت.(بچه ها اینوماکی اینجا خیلی اروم‌ حرف می‌زنه که باعث نمیشه نفرین کلامش فعال بشه)
+آخ.. ایی‌ ... آ..آروم...
_متاسفم‌ بدن داغت هر لحظه داره بی تاب ترم میکنه .
توگه‌ فهمیده‌ بود که یوتا برعکس رفتار همیشگیش‌ زمان رابطه بی تابی‌ و بی رحم تر میشه ... اما دیگه براش مهم نبود چون الان تو شهوت غرق شده بود...
با هر گاز از بدن سفین و لطیف توگه‌ یوتا بی تاب تر میشد .
یوتا شلوار اینوماکی و در آورد و با د‌.یک شق شده توگه مواجه شد
_وای اینجا رو ببین انگار یکی اینجا خیلی حشری شده.
یوتا دستشو دور د.یک اینوماکی کشید و باعث شد تنش بلرزه و یوتا نیش خندی زدو شروع کرد به سا.ک زدن برای توگه‌ .
+آه..هه...ایی...من...
یوتا که از آه و ناله های توگه فهمید نزدیک کا.م شدنشه دست از سا.ک زدن برداشت و دستشو روی د.یک توگه نگه داشت.
+اه‌..هه‌ ... چی...کار
_اگه میخوای بزارم‌ کا.م شی باید التماسم کنی و ددی صدام کنی . نگران نفرین کلامی هم نباش به لطف یه طلسم برای یه ساعت روم اثر نداره..خب منظرم . و نیشخند یوتا بزرگ تر شد
+التماست میکنم...
_التماست میکنم؟همین؟
+التماست میکنم...د...دی
_آفرین
یوتا دوباره برای اینوماکی سا.ک زد و کام شد ..
_خب حالا نوبت منه ...
یوتا لباسش رو در آورد و حالا هردو لخ.ت بودن ...
ادامه دارد...🔞
____________________
خب ببخشید اگه بد بود تازه هنتای‌ نویسی رو شرع کردم . لطفا همایت کنید و گزارش نکنید ‌. ❤❤❤❤❤❤
دیدگاه ها (۲)

رمان عشق ممنوع

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

دختر و پارتی

تصور کن یه رایحه تازه که هر لحظه لب‌های تو رو نرم و لطیف می‌...

مربی موتور سوار

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_9 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄چشما...

دوپارتی اسمات*part²این پارت اسماته جنبه نداری اصلا نخون!ویو ...

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط