مربی موتور سوار
part 21
ته . چرا اینجا اومدی ؟
پدر ته . نیومدم تو سوال جوابم کنی اومدم بگم امشب یه مهمونی هست که باید بیای
ته . وقتی میدونی نمیام چرا الکی تا اینجا میای که اینا رو بگی
پدر ته . باید بیای امشب ساعت ۷ تا ۱۱ آدرسو میفرستم
پدر ته . دوست دخترتم بیار البته یادم رفت تو عرضه نداری
پدرش رفت و تهیونگ از عصبانیت لیوان تو دستش رو که پر از اب بود توی دستش شکوند و با حرص همونجوری نشسته بود و سرش پایین بود دونه دونه قطره های خون از دستش میچکید ات وارد شد
ات . رئیس دستتون ( شکه )
ته . چیز مهمی نیست
ات . یعنی چی صبر کنید
ات رفت و یه ظرف و وسایل کمک اولیه اورد شروع کرد تیکه های ریزی شیشه رو از دستش در آوردن و استریل کردن زخمش و باندپیچی خونایی که رو زمین ریخته بود رو هم جمع کرد و
ته ویو . وقتی اونجوری رو زانو هاش نشسته بود و با دقت تیکه شیشه ها رو از دستم در میآورد برای چند لحظه احساس کردن که شاید برای یکی واقعا ارزش دارم وقتی دقت میردم اون صورت بینقصی داشت بوی عطرش واقعا عالی بود و وقتی یه کار سختی انجام میداد بین ابرو هاش چاک میوفتاد اون دختر کاملا بی نقص بود نفهمیدم چی شد که کارش تموم شد و از اتاق زد بیرون
.
.
.
ادامه دارد ....
پارت بعد درحال نوشتن
ته . چرا اینجا اومدی ؟
پدر ته . نیومدم تو سوال جوابم کنی اومدم بگم امشب یه مهمونی هست که باید بیای
ته . وقتی میدونی نمیام چرا الکی تا اینجا میای که اینا رو بگی
پدر ته . باید بیای امشب ساعت ۷ تا ۱۱ آدرسو میفرستم
پدر ته . دوست دخترتم بیار البته یادم رفت تو عرضه نداری
پدرش رفت و تهیونگ از عصبانیت لیوان تو دستش رو که پر از اب بود توی دستش شکوند و با حرص همونجوری نشسته بود و سرش پایین بود دونه دونه قطره های خون از دستش میچکید ات وارد شد
ات . رئیس دستتون ( شکه )
ته . چیز مهمی نیست
ات . یعنی چی صبر کنید
ات رفت و یه ظرف و وسایل کمک اولیه اورد شروع کرد تیکه های ریزی شیشه رو از دستش در آوردن و استریل کردن زخمش و باندپیچی خونایی که رو زمین ریخته بود رو هم جمع کرد و
ته ویو . وقتی اونجوری رو زانو هاش نشسته بود و با دقت تیکه شیشه ها رو از دستم در میآورد برای چند لحظه احساس کردن که شاید برای یکی واقعا ارزش دارم وقتی دقت میردم اون صورت بینقصی داشت بوی عطرش واقعا عالی بود و وقتی یه کار سختی انجام میداد بین ابرو هاش چاک میوفتاد اون دختر کاملا بی نقص بود نفهمیدم چی شد که کارش تموم شد و از اتاق زد بیرون
.
.
.
ادامه دارد ....
پارت بعد درحال نوشتن
- ۹.۸k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط