تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن
ندارم جز زبانِ دل، دلی لبریزِ از مهر تو
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن، زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تواین دیو انسان‌کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست ولی حق را برادر جان!
به زور این زبان نافهم آتش ‌بار نباید جست
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار، تفنگت را زمین بگذار.
دیدگاه ها (۳)

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 هجدهم مهرماه، روز جهانی بهداشت...

***### 🖤 **Part 1: سایه‌های خونین**تاریکی، سنگین‌تر از همیشه...

پارت اول: «معامله در سایه‌ها»عمارت سنگی در دل مه و باران ملا...

تفنگت را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجارت...

تفنگ‌ات را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خون‌بار ناهنج...

🌑 تفنگت را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهن...

بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن ـ شایدفروغ آدمیت راه در قلب تو بگش...

تفنگت را زمین مگذارکه من بیزارم از دیدارِ دشمن خونبارِ ناهنج...

از تغییر رسم زیبای چهارشنبه به میدان جنگ و تلفات بر اثر مواد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط