{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگت دست تو یعنی
زبان آتش و آهن
من اما پیش این آهنین ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل
دلی لبریز از مهر تو با ای دوستی ،دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خون ریزیست
زبان قهر چنگیز است
بیا بنشین،بگو بشنو سخن شاید
فروغ آدمیت را ،در قلب تو بگشاید
برادر ای برادر،گرچه میخوانی مرا بنشین
تفنگت را زمین بگذار
تا از جسم تو این دیو انسان کش برون آید
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا دادست
چرا باید؟ که با یک لحظه غفلت
این برادر را به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال
حق جویی و حق گویی!!!
وحق باتوست
ولی حق را برادر جان
به زور این زبان نافهم آتش بار
نباید جست-نباید جست
اگر اینبار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار!!!
دیدگاه ها (۲۰)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

تفنگت را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار...

تفنگ‌ات را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خون‌بار ناهنج...

🌑 تفنگت را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهن...

#زبان #آتش و #آهن#زبان #خشم و #خونریزی ست#زبان #قهر #چنگیزی ...

تفنگت را زمین مگذارکه من بیزارم از دیدارِ دشمن خونبارِ ناهنج...

از تغییر رسم زیبای چهارشنبه به میدان جنگ و تلفات بر اثر مواد...

ارغواناین چه رازیست که هر بار بهاربا عزای دل ما می‌آید؟که زم...

همینکه قطره ای از دیده ی خونبار می آیدهزاران غم ز داغت در دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط