{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتشین گرفته را
بر التهاب سرد درونم کشید و رفت

من در سکوت بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکوتم کشید و رفت

شاید به پای حرمت ویرانه های عشق مرحم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت
دیدگاه ها (۴)

برای رفتنت نخواهم بخشید تو را چرا که دلم بی تو , تمامی بودنش...

به نسیمی همه راه به هم می ریزد کمی دل سنگ تو را آه به هم می ...

گربه ی نازی بود کنار گلها

بوستان گفتگو تهران .... عکاس خودم

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشی...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشی...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

‌یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشی...

یک شب ، دلی به مسلخ خونم کشید و #رفتدیوانه‌ای به دام جنونم ک...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشی...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

#دل_نوشته🌼یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط