{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت
دیدگاه ها (۱)

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی توسپیده‌دم آیم، مگر تو ...

ترشیهایی که من درست کردم:-)ترشی گوجه سبز(آلوچه)ترشی فلفل تند...

اینکه میگن مشکی رنگه عشقه؟!یعنی چادرمو عشقه!؟:-)جیگره این دخ...

عروس خاورمیانه بیروتاز آرزوهامه یه روزی برم بیروت ...:-(

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشی...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

‌یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشی...

یک شب ، دلی به مسلخ خونم کشید و #رفتدیوانه‌ای به دام جنونم ک...

#دل_نوشته🌼یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام ...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط