بگذار زمان ، روی زمین بند نباشد

بگذار زمان ، روی زمین بند نباشد

حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

بگذارکه ابلیس دراین معرکه ، یک بار

مطرود ز درگاه خداوند نباشد

بگذار گناه هوس آدم و حوّا

بر گردن آن سیب که چیدند نباشد

مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش

این قصه ، همان قصه که گفتند نباشد

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت

آن وعده نادیده که دادند نباشد

یک بار ، تو در قصه ی پرپیچ و خم ما

آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد

آشوب ، همان حس غریبی ست که دارم

وقتی که به لب های تو لبخند نباشد

درتک تک رگ های تنم عشق تو جاریست

در تک تک رگ های تو هرچند نباشد

من می روم و هیچ مهم نیست که یک عمر

زنجیر نگاه تو که پابند نباشد

وقتی که قرار است کنار تو نباشم

بگذار زمان روی زمین بند نباشد ....
دیدگاه ها (۱۶)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

« میگـم......پاییزجـآن🍁🍂این‌ دفع ڪہ دارے مـی‌آیـی، ڪمـی مهر...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

روحِ من زيباترين بود، تو در آن رنج کاشتی.🥀#دلانه​اعتماد در ی...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

چند پارت

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط