بخوان بخوان که صدای تو بال پروار است.....
بخوان بخوان که صدای تو بال پروار است.....
بخوان که رمرمه ات،رودخانه ی راز است.....
بخوان بخوان که طنین صدای غمگینت.....
پرنده ی قلل کوه های قفقاز است.....
تو با ترانه ی خود،گریه میکنی«عاشق».....
بخوان که با تو دل خسته ام هم آواز است.....
صدای ساز تو،ابری شد وبه گریه نشست.....
چه برکه ای ست که با سینه ی تو دمساز است.....
بخوان که ریزش باران تلخ نغمه تو.....
برای گریه من بهترین سرآغاز است.....
اسیر جذبه ی خورشید کیستی که چنین.....
صدای گرم تو،مانند آسمان،باز است؟؟؟؟؟
بیا که هر دو غریب دیار خویشتنیم.....
بخوان که در دل ما درد،نغمه پرواز است.....
بخوان که رمرمه ات،رودخانه ی راز است.....
بخوان بخوان که طنین صدای غمگینت.....
پرنده ی قلل کوه های قفقاز است.....
تو با ترانه ی خود،گریه میکنی«عاشق».....
بخوان که با تو دل خسته ام هم آواز است.....
صدای ساز تو،ابری شد وبه گریه نشست.....
چه برکه ای ست که با سینه ی تو دمساز است.....
بخوان که ریزش باران تلخ نغمه تو.....
برای گریه من بهترین سرآغاز است.....
اسیر جذبه ی خورشید کیستی که چنین.....
صدای گرم تو،مانند آسمان،باز است؟؟؟؟؟
بیا که هر دو غریب دیار خویشتنیم.....
بخوان که در دل ما درد،نغمه پرواز است.....
- ۱.۳k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط