{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:29

اسم فیک:زخم های رقم خورده.

``غیره قابل باوره ``

سکوت سنگینی بین این سه نفر ایجاد شده بود هرکدام میدانستند که فقط یک کلمه از حرفایشان کافیست تا گذشته برملا و آینده دوباره از نوعی .

حقیقت.
ترس.
برداشت نقاب ها از روی صورت شروع شود.


__________

+خب تهیونگ بگو میخواستی چه چیزی بهم بگی.
_با یادآوری همه چیز سرم را پایین انداختم .

بغض .
ترس از دست دادن کسی که اورا مانند خدایم میپرستم.

داشت منو میکشت.

_رزا .
+هوم.
_نمیدونم قراره با گفتن حقیقت ها آینده ای بهتر شروع شه تا گذشته کم رنگ تر دیده بشه یانه ولی...بدون من مجبور بودم .

+تهیونگ قضیه رو معمایی نکن باورکن اونقدر خستم اونقدر آشفتم که حتی دلم نمیخواد با کسی باشم کسی کنارم باشه دیگه. احساس فروپاشی دارم.
پس فقط روراست باش چون بدتر از این نمیتونید بهم ضربه بزنید.


_میدونم تو فک میکنی اتفاقات اون موقع تقصیره منه ولی اون پسر از خون من بود بنظرت من میتونستم اونو بکشم‌.

+واو تهیونگ یجوری حرف میزنی انگار که جهیون الان زندست.

_درسته زندست .

+چ.چرا چرت و پرت میگی تهیونگ (خنده)

_چرا فک نکردی که اون بچه ای که اون شب داخل دستات گرفته بود و پیش خدا منم نفرین میکردی با خودت نگفتی اون کل بدن و صورتش سوختست ممکنه بچه من نباشه هوم.

______________________


+چون که آتیش سوزی شده بود بخاطر همینه.

_مسخرست اون اتفاق موقعی افتاد که تو از اون خونه بیرون اومدی و بعد یهو آتیش گرفت فک نمیکنی از قبل برنامه ریزی شده بوده تا منو تورو از هم جدا کنن.

+اما. اما اون مرد بهم گفت که تو بچمونو کشتی.

_جالبه تو اون مرد رو میشناختی ؟چطوری مطمئن بودی که داره راستشو میگه.


+میتونی مدرکی پیدا کنی که ثابت کنه پسرمون هنوز زندست.

_مدرکای زیادی وجود داره حقیقت های زیادی هست که هنوز آشکار نشده و نقاب هایی هست که هنوز از چهره خیلیا برداشته نشده.

+فرض میکنیم که جهیون زندست پس تو چرا زودتر بهم نگفتی (با اضطراب)


_میدونستم قراره دوباره روزی بیای تا منو بکشی من باربارها سعی کردم که بهت بگم داخل مهمونی داخل آسانسور اما هروقت یه اتفاقی میوفتاد .

+خب بگو مقصر اصلی این اتفاقا کی بوده .

_نمیتونم بگم.

+تهیونگ منو دیوونه نکن اگه مقصر اصلی تو نیستی اگه پسرمون زندست پس کی پشت همه این نقشه ها بوده.


_من اول باید یچیزی رو بفهمم اونوقت قول میدم دوتایی اون رو از بین ببریم.

+دوتایی .

_آره.

+بیخیال لطفا تو فقط یه ترسویی که حتی نتونست برای خانوادش تلاش کنه.

_رزا حق داری اما من چاره ای جز این ندارم به وقتش همه چیو میفهمی.


+کی قراره بفهمم کی دوساله دارم برای جسدی گریه میکنم که الان حتی از اینکه پسر واقعیمه هم خبرندارم شوهرم که ادعاش میشه هوامو داره و نمیذاره کسی بهم آسیب بزنه خودش شده اون کسی که نه تنها از لحاظ جسمی بلکه از لحاظ روحیمم داره نابودم میکنه.


ادامه دارد......


شرایط پارت بعد ۶۰ لایک ۲۰ کامنت ۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۱۰)

#میکاپ_آرتیست_من

🖤 پارت ۲۷ | «حقیقت»لانا جلوی در ایستاد.داخل اتاق تاریک بود.ر...

گل خونی پارت 42تهیونگ از دست جونگکوک عصبی شد و بلند شد رفت ا...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eleven توی مدتی که سوار ماشین بو...

My lovely neighbor part : 56

رمان اسیر خان پارت چهارم ۴

شاهکاری به نام دروغ

🎭 آخرین نقشپارت یازدهملیانا پوشه را محکم در دستش گرفته بود.—...

پارت ۲۱ 🖤جیمین کنار پنجره ایستاد و چند لحظه به بیرون خیره شد...

پسر بد (64)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط