تو به من خندیدی و نمی دانستی 

تو به من خندیدی و نمی دانستی 

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه             سیب را دزدیدم 

باغبان از پی من تند دوید 

سیب را دست تو دید 

غضب آلود به من کرد نگاه 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 

و تو رفتی وهنوز،سالهاست که در گوش من آرام آرام  

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم 

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 

که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت.....
دیدگاه ها (۲)

تو به من خنديدی و نمی‌دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسايهسي...

**پارت ۱۰**قلبت تیر کشید. نگاهت روی دست‌های اون دختر—که حالا...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

چند پارتی

داستان دختر برفی

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

نمیبخشمت p.23

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط