تو به من خنديدی و نمیدانستی
تو به من خنديدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم . .
باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام، آرام
خشخش گام تو تكراركنان، میدهد آزارم
و من انديشهکنان، غرق اين پندارم
كه چرا، خانه كوچك ما سيب نداشت؟
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم . .
باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام، آرام
خشخش گام تو تكراركنان، میدهد آزارم
و من انديشهکنان، غرق اين پندارم
كه چرا، خانه كوچك ما سيب نداشت؟
- ۷.۳k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط