{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرفتاری ؟ حاجتی داری ؟ کلید درد تو اینجاست 👆 بالا رو نگا

گرفتاری ؟ حاجتی داری ؟ کلید درد تو اینجاست 👆 بالا رو نگا
بسپر به همین اسمی که گذاشتم امام حسین رو میگم
فردا صبح همه چی رو به راهه انگار اصلا هیچی نشده بود
قصه رو بخون 👇
تو کربلا بودیم یه اقایی که نمی تونست راه بره به زور خودشو از زیر قدم و پاهای ادما به سمت حرم کشید و پاهاشو چسبوند به حرم امام حسین گفتن اهای چیکار می کنی تف رو صورتت جات اینجا نیست دیگه به جایی رسیدی که امام حسین رو اونقدر بی ارزش می دونی که میشینی و پاهاتو میچسبونی بهش اون یکی گفت گمشو برو بیرون سومی گفت یه لحظه صبر کنید حرف بزنه مرد شروع به حرف زدن کرد چشای همه خیس شده بود میگفت من تصادف کردم از اون موقع هم نمی تونستم راه برم دکتر رفتم جوابم کردن خارج رفتم جوابم کردن اخرش اومدم اینجا امام حسین اومد پیشم پاهامو گرفت چسبوند به حرم پاهامو ماساژ داد با اب شست و پاک کرد
بعدش مرد از جاش بلند شد اون می تونست راه بره دیگه پاهاش درد نمی کرد 😢 😢 کاش ما هم از این کسایی باشیم که دلشون اونقدر صاف هستش که امام حسین بهشون کمک می کنه
السلام علیک یااباعبدالله🏴
دیدگاه ها (۱۶)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت شانزدهمساعت ده شب، ماشین تهیونگ ...

Custom bride

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

پارت ۱۴ 🖤همه ساکت شده بودیم. جیمین با دقت به اطراف نگاه کرد....

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت چــهــاردهــم 𓆪 🖤🥀اسما ماتش برده بود.«دلیل زن...

قسمت ۱۰

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنامرد آرام وارد خانه شد.ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط