{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنا
مرد آرام وارد خانه شد.
جونگ‌کوک یک قدم جلو رفت.
ـ «تو اینجا چیکار می‌کنی؟»
مرد جواب نداد.
فقط به جعبه روی میز نگاه کرد.
دانیل زیر لب گفت:
ـ «همه‌چی رو پیدا کردید...»
سوا به مرد خیره شد.
ـ «تو کی هستی؟»
مرد لبخند کوتاهی زد.
ـ «کسی که از اول می‌دونست شما اینجا میاید.»
لنا با عصبانیت گفت:
ـ «پس تو بودی که پیام‌ها رو می‌فرستادی؟»
مرد چیزی نگفت.
جونگ‌کوک فلش را محکم در دست گرفت.
ـ «دنبال اینی؟»
مرد نگاهش را به فلش دوخت.
ـ «نه.»
همه تعجب کردند.
ـ «پس دنبال چی هستی؟» جونگ‌کوک پرسید.
مرد آرام جواب داد:
ـ «دنبال چیزی که داخل اون فلشه.»
دانیل جلو آمد.
ـ «تو نمی‌تونی گذشته رو پاک کنی.»
مرد گفت:
ـ «من هم نمی‌خوام پاکش کنم.»
مکث کرد.
ـ «می‌خوام حقیقتش رو خودتون بفهمید.»
بعد یک پوشه روی میز گذاشت.
ـ «این آخرین مدرکه.»
جونگ‌کوک پوشه را باز کرد.
داخلش چند صفحه گزارش و یک عکس بود.
سوا با دیدن عکس نفسش بند آمد.
عکس...
مربوط به سال‌ها قبل بود.
و در گوشه‌ی تصویر، کسی دیده می‌شد که همه می‌شناختند.
لنا آرام گفت:
ـ «این امکان نداره...»
جونگ‌کوک به عکس خیره شد.
ـ «پس اون هم از اول می‌دونسته.»
مرد گفت:
ـ «دقیقاً.»
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۴ | حقیقتِ عکسسوا عکس را دوباره نگاه ک...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

امروز حالم خوب نی فردا پارت میزارم

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط