{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۴ 🖤

پارت ۱۴ 🖤

همه ساکت شده بودیم. جیمین با دقت به اطراف نگاه کرد.

— «کی خیانت کرده؟»

مرد لبخند زد و گوشی‌ای رو روی میز گذاشت.

— «خودتون پیداش می‌کنید.»

ویدیویی پخش شد؛ تصویر یکی از افراد نزدیک جیمین دیده می‌شد که اطلاعات محرمانه رو به دشمن می‌داد.

جیمین با ناباوری گفت: — «این غیرممکنه...»

جونگ‌کوک جلو رفت و با عصبانیت گفت: — «پس تمام این مدت، یکی از آدم‌های خودمون اطلاعات می‌داده.»

تهیونگ ناگهان به سمت در نگاه کرد.

— «بچه‌ها... در باز شد.»

مرد از فرصت استفاده کرد و فرار کرد.

جیمین خواست دنبالش بره، اما جونگ‌کوک جلویش رو گرفت.

— «ولش کن. اول ات و جینا رو از اینجا ببریم.»

جیمین با تعجب بهش نگاه کرد.

— «تو واقعاً عوض شدی.»

جونگ‌کوک چیزی نگفت؛ فقط به من نگاه کرد و گفت:

— «تا وقتی این ماجرا تموم نشده، نمی‌ذارم اتفاقی برات بیفته.»

من لبخند کوچیکی زدم.

اما نمی‌دونستم خطر اصلی هنوز شروع نشده... 🖤
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۶ 🖤جینا با دیدن عکس رنگش پرید.— «ات، به خدا من هیچ کار...

پارت ۱۷ 🖤جونگ‌کوک هنوز به عکس خیره شده بود. چهره‌اش کاملاً ع...

پارت ۱۳ 🖤مرد روبه‌رو خندید و گفت:— «فکر کردین با این چند نفر...

پارت ۱۲ 🖤جیمین سریع جلوی من ایستاد.— «نه. ات با تو جایی نمیا...

پارت ۵ 🖤با جینا سوار ماشین شدیم. تهیونگ جلو نشست و من تمام م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط