{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۴

پارت ۱۴
مست شده بودم حالم دست خودم نبود.
ناله میکردم و میگفتم
«یونگیییی...کجایی...الان جیمینت‌ توی باره...»
بلند شدم مست کنان شروع به رقصیدن کردم
همین جوری باسنم رو تکون میدادم زنجیر های پشت لباسم تکون می‌خوردند برق‌ خاصی می‌زدند متوجه حرکات خودم نبودم که دو نفر اومدن
یکی بدنم رو بلند کرد و دیگری جلوی دهنم رو گرفت مچ دستام را فشار میداد.
متوجه کار هاشون نبودم
تا به خودم اومدم دیدم دارن منو به سمت یکی از اتاق های کلوپ می‌برن‌
پس شروع کردم به جیغ داد کردن.
اما کسی متوجه صدام نمیشد
من رو وارد اتاق کردن و در روی قفل کردن.
(ویو صاحب کلوپ)
اون پسر رو دارن به زور می‌برن‌ سریع به سمت کوله اون پسر رفتم
و گوشی موبایلش رو برداشتم آخرین شماره اش رو گرفتم
«الو؟»
«سلام قربان خوبین؟»
«سلام بفرماید»
«شما یونگی هستین؟»
«بله خودمم ، چطور؟»
«من صاحب کلوپم‌ ، شما جیمین شی رو میشناسید؟»
«جیمین کیه...اشتباه گرفتین...»
«نه درست گرفتم...یکی به اسم جیمین مست هست های اسم شما رو صدا میزنه‌...الان چند نفر بلندش کردن میخوان بهش تجاوز کنند...اگر میشناسیش سریع‌تر بیا»
«بله چشم آدرس بفرستید»
«حتماا»
(ویو یونگی)
از حرف های مرد تعجب کردم...تلفن رو قطع کردم کتم‌ رو پوشیدم...یعنی تمام مدت بهم دروغ می‌گفت؟ اون جونگکوک نبوده؟
سوار ماشین شدم با سرعت زیادی به سمت کلوپ رفتم...
یه کلوپ بیرون از شهر بود
پیاده شدم و وارد شدم که مردی رو جلوی در دیدم...
«شما یونگی هستین»
«بله»
«توی اون اتاق هست جیمین شی»
«ممنون»
(ویو جیمین)
محکم من رو روی تخت انداختن خواستم بلند شم...اما یکی از اون دو نفر اومد و دست‌ منو با کمربند‌ بست و لباس هایم را توی تنم پاره کرد
هیچ چیزی تنم‌ نبود.
اون مرد پاها٫٫یم را باز کرد
«کمکم‌ کنیدددددددددد....کمککککککک»
کسی صدایم را نمی‌شنید.
اشک هایم شروع به ریختن کردن
که متوجه شکسته شدن در شدم.
یونگی بود از دیدنش تعجب کرده بودم توی حالت شوک بودم
جلو آمد و شروع به کتک زدن اومد مرد ها کرد
:مدتی بعد:
دیدگاه ها (۳)

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁶ویو میکا_____صبحِ روزِ ...

لبخند قاتلپارت⁴⁶ویو جونگ‌کوکماشین توی خیابون‌های خلوت حرکت م...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p44پرده زیر دستش کمی تکون خورد.صدای خیلی ...

Destiny part 9

سرنوشت(ویو رایا)آروم چشمامو باز کردم.سرم درد می‌کرد و دستام ...

داشتم به سمت اتاق پادشاه میدویدم که ناگهان چاقویی تا ته داخل...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵به سمت آسانسور رفت و دکمه رو فشار داد...

{ عشق بی پایان}پارت:۱اوهههه با اینکه این کتاب رو ۱۰۰۰۰۰ بار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط