چشمه ها از كوهسارچشم من جريان گرفت*
چشمه ها از كوهسارچشم من جريان گرفت*
بغض هاى مرده در عمق گلويم جان گرفت*
برگ برگ اشكهايم دفتر مشق شبست*
عاقبت اين دفتر آشفته هم سامان گرفت*
ناله هايم در زمستان فراقت اى بهار*
شعله اى از آتش خورشيد تابستان گرفت*
ابر انبوه فضاى آسمان چشم من*
در فشار توده ى بغض گلو باران گرفت*
دل چنان برگى رها از اصل خود در دست خاك*
كود شد بر پاى يار و پيشه ى ياران گرفت*
گرچه شيرينست وصل يار و پايان فراق*
ليك در تحقيق دانستم كه اين از آن گرفت*
خشكى پاييز وسرماى زمستان چون فراق*
عاقبت فصل بهاران آمد و پايان گرفت*
عاشق فصل بهارم چون بهار از نفس اوست*
كامرانى را سفير از ديده ى گريان گرفت*
خاك بودم يار بر من پا نهاد و جان شدم*
عشق آمد روحم از او رتبت انسان گرفت
بغض هاى مرده در عمق گلويم جان گرفت*
برگ برگ اشكهايم دفتر مشق شبست*
عاقبت اين دفتر آشفته هم سامان گرفت*
ناله هايم در زمستان فراقت اى بهار*
شعله اى از آتش خورشيد تابستان گرفت*
ابر انبوه فضاى آسمان چشم من*
در فشار توده ى بغض گلو باران گرفت*
دل چنان برگى رها از اصل خود در دست خاك*
كود شد بر پاى يار و پيشه ى ياران گرفت*
گرچه شيرينست وصل يار و پايان فراق*
ليك در تحقيق دانستم كه اين از آن گرفت*
خشكى پاييز وسرماى زمستان چون فراق*
عاقبت فصل بهاران آمد و پايان گرفت*
عاشق فصل بهارم چون بهار از نفس اوست*
كامرانى را سفير از ديده ى گريان گرفت*
خاك بودم يار بر من پا نهاد و جان شدم*
عشق آمد روحم از او رتبت انسان گرفت
- ۱.۱k
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط