{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمه ها از كوهسارچشم من جريان گرفت*بغض هاى مرده در عمق گل

چشمه ها از كوهسارچشم من جريان گرفت*بغض هاى مرده در عمق گلويم جان گرفت*برگ برگ اشكهايم دفتر مشق شبست*عاقبت اين دفتر آشفته هم سامان گرفت*ناله هايم در زمستان فراقت اى بهار*شعله اى از آتش خورشيد تابستان گرفت*ابر انبوه فضاى آسمان چشم من*در فشار توده ى بغض گلو باران گرفت*دل چنان برگى رها از اصل خود در دست خاك*كود شد بر پاى يار و پيشه ى ياران گرفت*گرچه شيرينست وصل يار و پايان فراق*ليك در تحقيق دانستم كه اين از آن گرفت*خشكى پاييز وسرماى زمستان چون فراق*عاقبت فصل بهاران آمد و پايان گرفت*عاشق فصل بهارم چون بهار از نفس اوست*كامرانى را سفير از ديده ى گريان گرفت*خاك بودم يار بر من پا نهاد و جان شدم*عشق آمد روحم از او رتبت انسان گرفت
دیدگاه ها (۱)

وقتی گلدون خونمون شکست مامانم گفت آخی چه قشنگ بود بابام گفت ...

خواستم اسمتو بزارم گل گفتم می پلاسی.بذارم خورشید غروب می کنی...

اسمان وقف نگاهت گل من،دل من چشم به راهت گل من،هرکجاهستی وباش...

وقتی گلدون خونمون شکست مامانم گفت آخی چه قشنگ بود بابام گفت ...

چشمه ها از كوهسارچشم من جريان گرفت*بغض هاى مرده در عمق گلويم...

شعر : زاده ی فصل بهار

زمستان است و من سر در گریباندلم آزرده و سرد است و ویران به د...

آمد از ره فصل زیبای بهار نو بهاران خنده زد برسبزارپیک نوروزی...

جان دلم...پاییز از راه رسید...برگ های سبز کم کم میخواهند رنگ...

جــــان دلـــم...برگ های سبز کم کم میخواهند رنگ عوض کنندنمیخ...

فصل گل می‌آید و آوای مرغ و سبزه‌زار زنده می‌گردد طبیعت با نف...

جوانتر که بودم با خود می‌گفتم:وقتش که برسد خواهم فهمید رفتنت...

باد سرد آرام بر صحرا گذشتسبزه زاران رفته رفته سبز گشتتک درخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط