چشمه ها از كوهسارچشم من جريان گرفت*بغض هاى مرده در عمق گل
چشمه ها از كوهسارچشم من جريان گرفت*بغض هاى مرده در عمق گلويم جان گرفت*برگ برگ اشكهايم دفتر مشق شبست*عاقبت اين دفتر آشفته هم سامان گرفت*ناله هايم در زمستان فراقت اى بهار*شعله اى از آتش خورشيد تابستان گرفت*ابر انبوه فضاى آسمان چشم من*در فشار توده ى بغض گلو باران گرفت*دل چنان برگى رها از اصل خود در دست خاك*كود شد بر پاى يار و پيشه ى ياران گرفت*گرچه شيرينست وصل يار و پايان فراق*ليك در تحقيق دانستم كه اين از آن گرفت*خشكى پاييز وسرماى زمستان چون فراق*عاقبت فصل بهاران آمد و پايان گرفت*عاشق فصل بهارم چون بهار از نفس اوست*كامرانى را سفير از ديده ى گريان گرفت*خاك بودم يار بر من پا نهاد و جان شدم*عشق آمد روحم از او رتبت انسان گرفت
- ۷۰۷
- ۱۱ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط