خدایا ...

خدایا ...
آغوشت را امشب به من میدهی ؟
برای گفتن چیزی ندارم
اما برای شنفتن حرف های تو گوش بسیار ..
میشود من بغض کنم
تو بگویی :
مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض
کنی ..
میشود من بگویم خدایا ؟
تو بگویی: جان دلم ...
میشود بیایی ؟
تمنا میکنم .....
دیدگاه ها (۱۵)

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

و حالا به اجبار مجبور میشوم تا این را برایت بنویسم و از تو م...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

Love&HateP.8"بازم ویو رامیلا" مامانم داشت در مورد مراسم حرف ...

عاشقانه های شبنم

دازای خواست حرفی بزنه که هوتوکه زودتر گفت: تو که چیزی برای ا...

من زندم 👋🏻

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part18سعید اومد تو اخمی کرد سعید:چرا نشستی بل...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط