Love&Hate
Love&Hate
P.8
"بازم ویو رامیلا"
مامانم داشت در مورد مراسم حرف میزد
*خب بچه ها هفت روز دیگه مراسم عروسیه فردا لباس عروس میخرید تالار و خونه هم امادن فقط لباس عروس مونده الانم چیزی نگید نیم ساعت وقت دارید باهم صحبت کنید...
مامانم رفت و من مونده بودمو جونگکوک هیچکی هیچی نمیگفت پس من شروع کردم(قابل توجه هویج خانوم😂 رامیلا_جونگکوک-)
_جونگکوک
-هوم.
_میشه حرف بزنیم؟
-بگو زود فقط حوصله ندارم.
_مگه من مقصرم که با من اینطوری حرف میزنی؟
من خودم دوست پسر دارم یکی دیگه رو دوست دارم و کلی ازرو راجب ازدواجم داشتم...
دلم میخواست با مردی که هم اون عاشقمه هم من عاشقشم ازدواج کنم بچه دار شیم یه زندگی خوبو داشته باشیم(بغض)
-الان انتظار داری چیکار کنم میخوای شوهر رویاییت بشم؟
_نه نمیخوام فقط منو مقصر این ازدواج ندون منم بهش راضی نیستم منم دلم نمیخواد(گریه کرد)
-سعیمو میکنم الان باید تنها باشم(رفت تو اتاقش هانا رو دید)
-هانا چی میخوای حوصله ندارم
هانا گفت:
_داداش جواب نمیخوام حرفمو میزنم میرم.
رامیلا دوست پسر داره و رابطتشون هم خوبه عین تو و اون جن...چیز یونا رابطتون رو داشته باشید فقط قراره اسمتون بره تو شناسنامه هم منم نمیخوام دوستم که جونمم براش میدم اذیت بشه توروخدا داداش اگر منو دوست داری اگر واست مهمم باهاش بد نباش نمیخوام عاشقش بشی ولی ازش متنفرم نباش(اخراش با بغض)
-باشه خواهری بغض نکن برو سعیمو میکنم
_مرسی داداشیی خوب بخوابییی
"ویو جونگکوک صبح"
ساعت ۹ از خواب پاشدم که دیدم ۱۰ تا میسکال دارم...
خبخب شرطا برای پارت بعدد
لایک:۲۰تا
کامنت:۳۰تا دیدم کامنت نمیذارید لج میکنم زیاد میذارم عیش
فالو:دوتا ۱۱۸تاس الان.
بوس بوسس کامنتا رو میخونم جواب میدم اگر پیشنهادی چیزی داشتین بگین حتما✨️🎀
P.8
"بازم ویو رامیلا"
مامانم داشت در مورد مراسم حرف میزد
*خب بچه ها هفت روز دیگه مراسم عروسیه فردا لباس عروس میخرید تالار و خونه هم امادن فقط لباس عروس مونده الانم چیزی نگید نیم ساعت وقت دارید باهم صحبت کنید...
مامانم رفت و من مونده بودمو جونگکوک هیچکی هیچی نمیگفت پس من شروع کردم(قابل توجه هویج خانوم😂 رامیلا_جونگکوک-)
_جونگکوک
-هوم.
_میشه حرف بزنیم؟
-بگو زود فقط حوصله ندارم.
_مگه من مقصرم که با من اینطوری حرف میزنی؟
من خودم دوست پسر دارم یکی دیگه رو دوست دارم و کلی ازرو راجب ازدواجم داشتم...
دلم میخواست با مردی که هم اون عاشقمه هم من عاشقشم ازدواج کنم بچه دار شیم یه زندگی خوبو داشته باشیم(بغض)
-الان انتظار داری چیکار کنم میخوای شوهر رویاییت بشم؟
_نه نمیخوام فقط منو مقصر این ازدواج ندون منم بهش راضی نیستم منم دلم نمیخواد(گریه کرد)
-سعیمو میکنم الان باید تنها باشم(رفت تو اتاقش هانا رو دید)
-هانا چی میخوای حوصله ندارم
هانا گفت:
_داداش جواب نمیخوام حرفمو میزنم میرم.
رامیلا دوست پسر داره و رابطتشون هم خوبه عین تو و اون جن...چیز یونا رابطتون رو داشته باشید فقط قراره اسمتون بره تو شناسنامه هم منم نمیخوام دوستم که جونمم براش میدم اذیت بشه توروخدا داداش اگر منو دوست داری اگر واست مهمم باهاش بد نباش نمیخوام عاشقش بشی ولی ازش متنفرم نباش(اخراش با بغض)
-باشه خواهری بغض نکن برو سعیمو میکنم
_مرسی داداشیی خوب بخوابییی
"ویو جونگکوک صبح"
ساعت ۹ از خواب پاشدم که دیدم ۱۰ تا میسکال دارم...
خبخب شرطا برای پارت بعدد
لایک:۲۰تا
کامنت:۳۰تا دیدم کامنت نمیذارید لج میکنم زیاد میذارم عیش
فالو:دوتا ۱۱۸تاس الان.
بوس بوسس کامنتا رو میخونم جواب میدم اگر پیشنهادی چیزی داشتین بگین حتما✨️🎀
- ۴۳۳
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط