وقتی درسش بد بود و..

رفتم خونه ی جیمین و جیمین درو باز کرد رفتم داخل گفت
_بیا تو اتاق
+باشه ، رفت تو اتاق خب امروز بهت فارسی یاد میدم و میرم
_اوک
از زبون ادمین
رفتم و داشتم بهش درس میدادم که همش نگاه های سنگین جیمین رو خودم حس میکردم
+چته
_هی هی چی( با لکنت)
+به درس گوش بده
_باشه
چند دقیقه گذشت
_ات
+بله
_من ... من ... ازت
+بگو
_خوشم میاد
+چیییی !!؟
_من ازت خوشم میاد (جدی نه جدییییی با وجود 😅)
+خب درس تموم شد خداحافظ فردا میبینمت (الکی😅)
_اوک بای 🥲
ویو جیمین
ناراحت شدم احساس میکنم ناراحت شد چون سریع رفت تو افکارم بودم که دیدم دستبند ات اینجاعه با خودم گفتم بهترین فرصته و رفتم خونشون بهش دستبند رو دادم رفتم تو نشستم برام شربت اورد ازش پرسیدم
_تنها زندگی میکنی ؟
+ها ؟ ... اره بخاطر اینکه ایرانیم و به اینجا اومدم خونه خریدم و پدر و مادرم ایرانن
_اها
_ات واسه اعتراف فکر کردی ؟
میدونم جای بد تموم شد ولی خیلی طولانی شد پارت بعد رو میزارم براتون 😘
دیدگاه ها (۷)

پارت۵

چند شب به صورت عادی گذشت...اون روز پیش مامان بابای جیمین بود...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

پارت ۲

وقتی همکلاسیت بود و عاشقت میشهعلامت ها(جیمین_ات+)ات سلام من ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت ۳

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

(درخواستی)تهیونگ وقتی دعوا میکنیدسلام من ات هستم ۲ ساله با ش...

عشق خیانت انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط