نام رمان: باران پاییزی

نام رمان: باران پاییزی
نام نویسنده: فرزانه فرجی
ژانر: غمگین، اجتماعی
خلاصه:
ماجرا از آن جا شروع می‌شود که دخترک داستان ما تنها هدف و تمرکزش بر روی درس خواندن هست و به چیز دیگری فکر نمی کند اما بر خلاف تصور و ذهنیت مادرش درس خواندن، وقت تلف کردن هست و بر این باور است که دخترش هر چه زودتر ازدواج کند و درسش را کنار بگذارد. در این بین پسری با نقاب مهربانی و صداقت وارد زندگی دختر او می‌ شود که ادعای عاشقی می‌کند.
پیشنهاد ما
رمان عشق در ماموریت | delii کاربر انجمن نودهشتیا
رمان جدال نیروها| fatemeh99 کاربر انجمن نودهشتیا
اما آیا واقعاً او دختر را دوست دارد یا اهداف و افکاری دیگر داخل ذهن خود دارد؟
آیا آن پسر می تواند نظر دختر را جلب کند و او را عاشق خود کند؟
مقدمه:
در این هیاهو و مشکلات زندگی، تنها هدف و افکارم بر روی درس و پیشرفت می‌باشد اما افسوس.. در این میان، افرادی هستند که خواسته و نیاز های مرا نمی بینند و می‌ خواهند زندگی مرا بازیچه ی دست خود کنند و البته تا حدی هم بسیار موفق شده اند و مرا درون خود غرق کرده اند و بیخیال همه چیز شده ام؛ حتی خودم!
اما در پایان، سر سختی و سماجت من که دگر چیزی از آن نمانده، بر مشکلات غلبه می کند و سربلند می شوم؟ یا خود را باید در اختیار کسانی قرار دهم که هیچ اهمیتی به من نمی دهند؟
**
وای خدا پام داره می شکنه، آخه کی کفش ده سانتی رو مد کرد؟! روی پله ها نشسته و در حال غر زدن بودم. امروز جشن نامزدی خواهرم آرزو بود. اون قدر رقصیده بودم که پاهام خورد شده بود و داشتم گریه می کردم. مهمونی تموم شده بود که کفش هام رو از پاهام در آوردم و کنارم گذاشتم. با کلی آخ و اوخ پاهام رو روی سرامیک های سرد پله گذاشتم «آخیش خنک شدم»
سعی می کردم پاهام رو تکون بدم تا شاید دردش کم تر بشه. بابا که رفته مهمون ها رو بدرقه کنه، اومد داخل و گفت:



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

جوش‌شیرین و سرکه

قسمت نه

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

پارت ۵۵

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

صمصامی : جیب دولت با تعرفه واردات بنز و پورشه پر می شود.

•~رمان پشت شیشه‌ های مات~•Part 1💜:طنین سکوتصدای تیک‌تیک ساعت...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚_بخش اول_اگر روزی تورا ببوسم و وارد جهنم شوممی‌توانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط