{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺
_بخش دوم_
سوروس_
از پله های کلاس پیشگویی پایین می‌روم.از این کلاس و از مدرسش‌ متنفرم.پیرمرد متوهمی که فکر می‌کند همه چیز را می‌داند و تصادفاً بوی کثافتِ سگ می‌دهد!خداوندا کمکم کن که وقتی سعی دارد عقل‌کل جلوه کند سرش را توی دیوار نکوبم!وقتی شروع می‌کند از الهاماتی که بهش می‌شود حرف می‌زند دلم می‌خواهد زبانش را با چاقو ببرم و آن را به خوردش بدهم!جولیت هم با من سرکلاس بود و حالا نزدیک من درحال راه رفتن است"سوروس یه چیزی بپرسم؟"
چشم غره ای به او می‌روم"حوصله ندارم جولیت!"
چشم غره ام را پاسخ می‌دهد"به جهنم.می‌پرسم.سوروس تو و ری معمولاً چکار می‌کنین؟"
سرم را ناگهان بالا می‌آورم و ارتباط چشمی برقرار می‌کنم"برای چی می‌پرسی؟"
من و من می‌کند این رفتار را می‌شناسم چیزی می‌خواهد بگوید و نمی‌گوید"آخه خیلی به هم نزدیکین...نمی‌دونم"
به خنده میوفتم"نترس کار بدی نمی‌کنیم"
سر تکان می‌دهد"منو باش فکر می‌کردم دوست دختر پیدا کردی!بالاخره!"نگاهش پر از تاسفی تصنعی ست
می‌گویم"نگفتم که دوست دخترم نیست."دارم گولش می‌زنم.جولیت اسنیپ احمق!احمق مورد علاقه ام!سرگرمی موردعلاقه من!با چشمهای ستاره ای نگاهم می‌کند"یعنی تو..."
می‌خندم"جولیت من نمی‌دونم رابطم با ریچل چیه.می‌دونم که ازش خوشم می‌آد ولی مطمئن نیستم توی رابطه باشیم.به هرحال_"با او دست میدهم"فعلاً باید برم‌.خدافظ"
بدو بدو خودم را به سالن می‌رسانم.حتی اینقدری صبر نکردم که به ناسزا های جولیت پشت سرم گوش کنم در خوابگاه را با شتاب باز می‌کنم و وارد می‌شوم خودم را به تختم می‌رسانم تا کتاب بردارم و بروم که ناگهان چیزی از بالای کمد می‌افتد.یک یادداشت«می‌خوای بازی کنیم؟»
ناگهانی بلند و می شوم و سرم محکم به کشویی که باز گذاشتم می‌کوبد.گه بگیرند!توی کشو را نگاه می‌کنم و یک یادداشت دیگر می‌بینم.
«در کمد رو باز کن و جیب چپ بارونی مشکی‌ت رو ببین.»
این دست خط را می‌شناسم.ری احمق من!صبر کن من همین الان اورا مال خودم صدا زدم؟
بازیچه دست او می‌شوم در کمد را باز می‌کنم و دست در جیب بارانی می‌کنم.خش خش کاغذی را می‌شنوم و ورش می‌دارم
چرا هیکل کلاغ شبیه میز تحریره؟
پس این بار باید میز تحریر را نگاه کنم؟یا دنبال کلاغ بگردم؟
ظاهراً میز تحریر چون این اطراف کلاغی نمی‌بینم.روی میز را نگاه می‌کنم
اون چیه که بالا وپایین می‌ره ولی حرکت نمی‌کنه؟
پله!جواب پله است!
از پله ها پایین می‌دوم و یکی از پله ها جیرجیر غیر عادی می‌کند برمی‌گردم و کفپوش چوبی را برمی‌دارم
پر از کلیده اما نمی‌تونه دری رو باز کنه.اون چیه؟
پیانو؟گمانم پیانو باشد.خودرا به سالن اسلیتیرین می‌رسانم و پیانو را پیدا می‌کنم اما کدام کلید؟معمایش مختص من است پس شاید کلید سی؟اما پیانو چند تا کلید سی دارد!
سی اوکتاو اول را چک میکنم.بله خودش است.
کوچولوی آماتور!فقط همین را بلد بودی؟
کاغذ را نگاه می‌کنم
قبلاً صدای منو شنیدی.با این حال یه بار دیگه می‌شنوی اونوقت من می‌میرم تا دوباره صدام بزنی.
انعکاس صدا؟یا مرلین این بازی دارد بیش از حد اعصابم را خورد می‌کند!به جایی می‌روم که صدایم انعکاس داشته باشد.تونل ورودی برج اسلیتیرین.و آنجا گم گشته ام را پیدا می‌کنم"سلام سوروس.عصر بخیر!"
تقریباً داد می‌زنم"این چه مسخره بازی ایه؟!"
می‌خندد"بیخیال سی.اومدم بهت کادوی تولد بدم!"
لبخند می‌زنم"نیازی نبود"
دستم را می‌گیرد"البته که بود!وقتشه بریم جایی که کادوتو گذاشتم"و مرا به سمت رودخانه می‌برد
می‌رویم تا به زمین پر از برف می‌رسیم می‌گوید"حالا فقط یک معما مونده"
دستم را می‌گیرد"من کی هستم"
"تو ری هستی؟"
می‌گوید"من برای تو کی هستم سوروس؟بگرد."
می‌گویم"دوستمی؟"
نچی نچی‌ می‌کند"این نیست."
دستش را می‌گیرم"تو...نمی‌دونم چی هستی ریچل اسمیت.شاید کسی که حاضرم قلبمو تو دستش بذارم‌."
بغض می‌کند"منظورت چیه؟"
در چشم هایش نگاه می‌کنم"دل بستن مثل پرت کردن یه سنگ تو دریاست و دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگ.من یه بار دل بستم و جون کندم تا دل کندم ولی حالا...سنگمو پیدا کردم.آمادست مال تو باشه"
لبخند تخسی می‌زند"خوب بود سوروس.برنده شدی."
و بعد یک ساعت کوچک توی دستم می‌گذارد به ساعت که دست می‌زنم دود می‌شود و به شکل خاطراتی محو و مه آلود از من و ریچل در می‌آید و به سمت چپ می‌بردم دنبالش می‌روم تا وقتی به همان گوشه جنگل می‌رسم که برای او خانه درختی ساختم و بعد مه مرا تا توی خانه می‌فرستد
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش سوم_سوروس_وای...او با دست خودش برای کف کلب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❻در نهایت من انتخاب کردم با خاطراتم بمیرم نه با ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش اول_اگر باد هم خاکم را ببرد و هیچ شوم، باز...

عکس بچه هارو ببینین.اسلاید دو سوروس 17 سالهاسلاید سه ری ۱۵ س...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش سوم_ری *می‌روم توی خوابگاه.همه جا ساکت است...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش اول_Güzel şeyler biranda olur چيزاى خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط