دراین سرای بی کسی ،کسی به در نمیزند -به دشت پرملال ما پرن
دراین سرای بی کسی ،کسی به در نمیزند -به دشت پرملال ما پرنده پر نمیزند. یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمیکند. کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند. نشسته ام درانتظار این غبار بی سوار. دریغ کز شبی چنین سپیده سرنمیزند. گذرگهی است پر از ستم که اندرو بغیر غم ،یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند. دل خراب من دگر خراب تر نمیشود که خنجر غمت از این خراب تر نمیزند. چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات. برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمیزند نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست. اگر که بر درخت تر کسی تبر نمیزند
- ۲.۷k
- ۱۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط