در این سرای بی کسی،کسی به در نمیزند
در این سرای بی کسی،کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند..... یکی زشب گرفتگان،چراغ بر نمیکند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
گذرگهی است پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم ونه بر بیفکنندم وسزاست
وگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند
هوشنگ ابتهاج..... آرزوی روزهای پر امید برایتان دارم
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند..... یکی زشب گرفتگان،چراغ بر نمیکند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
گذرگهی است پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم ونه بر بیفکنندم وسزاست
وگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند
هوشنگ ابتهاج..... آرزوی روزهای پر امید برایتان دارم
- ۲.۲k
- ۱۹ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط