رمان عاشقان ستاره

رمان عاشقان ستاره
پارت پنجم ( درخواستی بوده)


معلم جای گزیین: همه ساکت

لیسا:
ناگهان معلمه جای گزیین اومد و گفت همه ساکت یکم چهرش آشنا بود انگار قبلا دیدمش یا شاید هم دوست مامانم باشه

لیسا: خانم اجازه؟
معلم جای گزیین: بله
لیسا: خانم اسمتون چیه و چند سالتونه؟
معلم جای گزیین: من آیو هستم ۲۷ ساله
لیسا: ها؟ تو یکی از دوست های قدیمی من نیستی؟
آیو: نمیدونم مگه اسمت چیه؟
لیسا: اسمم لیسا
آیو: عه لیسا چند ساله هم دیگه رو ندیدیم؟ دلم برات تنگ شده بود
لیسا: منم
دوست لیسا ۲: ببخشید وسط حستون میپرم ولی باید بگم باید درس رو شروع کنید
ایو: اوکی خب گایز لطفا کتابه فارسیتون صفحه ۱۰۵ باز کنید
ــــــــــــ
(لیسا از در مدرسه میره بیرون)
ایو: لیساااااااااا
لیسا: بله؟
ایو: داری میری خونه؟
لیسا: اره چطور؟
ایو: اها اخه خواستم بیام پیشت میتونم بیام پیشت؟
لیسا: آممم من با مامانم میرم اداره و اونجا به عنوانه معاون کار میکنم شاید امشب بتونیم باهم وقت بگذرونیم
ایو: اوکی خداحافظ لیسا
لیسا: خداحافظ ایو
ــــــ
لیسا: سلام مامان سلام بیبی رزی
مامان لیسا: سلام خوش اومدی
رزی: سلام اونی لیسا
مامان لیسا: امروز نسبت به قبلا شاد تری، چیزی شده؟
لیسا: اره
رزی: اها فهمیدم لیسا عاشق شده
مامان لیسا: رزی!
رزی: باشه بابا اوف
لیسا: امروز ایو رو دیدم
رزی: دوست قدیمیت؟
لیسا: اره الان معلمه و در اصل جای گزین معلم هست
مامان لیسا: رزی تو برو توی اتاقت لیسا توهم برو لباست رو عوض کن و بیا اتاق نشیمن
رزی: چشم مامی
لیسا: چشم مامان
ــــ
لیسا: اومدم
مامان لیسا: بشین
*نشستن*
(علامت مامان لیسا&علامت لیسا♡)
&: لیسا میدونی که توی کلاس باید به درس توجه کنی نه معلم جای گزین
♡: مامان میدونم فقط یکم هیجان زدم شما هم وقتی دوست قدیمیتون رو ببینید هیجان زده میشید درسته؟
&: بله درسته ولی این یکی فرق میکنه
♡: ها؟
&: الان آیو یه کشور دیگه زندگی میکنه و مجبوره برگرده ایو فقط به خاطر معلم جای گزین اومده
*لیسا بلند میشه*
♡: نخیر مامان ایو جای دیگه ای زندگی نمیکنه و اینجا میمونه تا وقتی که معلم اصلی بیاد
*لیسا میره طبقه بالا و میره توی اتاقش و درش رو محکم میبنده*
لیسا به ایو زنگ میزنه
(علامت ایو~علامت لیسا♡)
♡: الو
~: سلام لیسا چیشده؟
♡: سلام خواستم یه سوال بپرسم
~: بپرس
♡: تو داخله یه کشور دیگه هستی؟ وقتی معلم اصلی بیاد تو میری همون کشوری که ازش اومدی؟
~: چی؟ کی همچین حرفی زده؟
♡: مامانم
~: آه آم آ آ آ
♡: آ چی؟
~: آ........

پایان: اینم از پارت پنجم
شرط:
۲۵ تا لایک
۱۰ تا کامنت
بای بای کیوتام
دیدگاه ها (۱۷)

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

پارت ۲۸ وقتی به خونه‌ی مادربزرگم رسیدم، از همون دم در صدای ح...

پارت دهم

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

سناریو سو پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط