قلدر رتبه اول
پارت۱۱
●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○
کانشی گوشیش رو بیرون میاره و آیدی گروه رو به میکا میده و میکا عضو میشه و یه خنده از روی خوشحالی میزنه.
کانشی:چته چرا نیشت بازه هاع؟
میکا اخماش توهم میره و میگه:هاا؟من خوشحالم به تو چه ها؟.... خب خودتو معرفی کن زرافه از لقبت خوشت میاد؟
کانشی:کانشی ویتسون هستم بقیه بهم میگن کانی.
میکا:منم می یاکو موکایی هستم اسم کوچیکمم میکاست.
کانشی یه لحظه توی فکر میره و با جدیت میگه:لوکا چه نسبتی باهات داره؟
میکا:لوکا که پ.....یه لحظه بابامه.. الو بابا؟.
لوکا:میکا اگه مسابقت تمومه سریع خودتو برسون خونه.
میکا:اوه الان میام خدافظ.
لوکا:سریع خودت رو برسون فعلا.
میکا:من باید برم.
میکا کت رو از دور کمرش باز میکنه که به کانشی بده که کانشی میگه:کوچولو تورو چه به جنده بودن این ادم زندگیتو کن.
میکا:ببین تو دیگه خیلی رو مخی به تو چه هاع؟هی کوچولو کوچولو هم نکن تویی که زرافه ایی.
و کت رو توی صورت کانشی پرت میکنه کانشی با عصبانیت میگه:تاحالا کسی جرعت پرت کردن چیزی تو صورتمو نداشته.
کت رو میگیره و دور کمر میکا میبنده و میگه:مثل اینکه یادت رفته پدرت گفت سریع خودتو برسون.
میکا بدون هیچ حرفی میره سوار ماشینش میشه و حرکت میکنه بعد از چند دقیقه میکا همینجور ساکت و خجالت زده توی ماشین بود که یهو گفت:چرا اینجوری میکنه بابام که بابامه اینجوری سختم نمیگیره چرا همش میگه کوچولو........اَهههههه خیلی رو اعصاب کانشی.
بعد از اینکه میکا رسید کت رو از دور کمرش باز کرد و توی ماشین گذاشت و گفت:بابام شک میکنه اینو دور کمرم ببینه.
همینجور که توی فکر بود رفت داخل لامپا خاموش بود تا لامپ رو روشن کرد زیکو و پدرش جلوش بودن که یهو زیکو گفت: سوپرایزززززز سالگرد دوستیمون مبارک سیسییییی.
/همون لحظه کانشی/
کانشی با خودش میگه:اون دختر لوکاست؟حالا که دارم توجه میکنم دوستش تموم این مدت میکا صداش میزد ولی گفت که اسمش می یاکو هست.....اَههههههه نگو همون دختره هست که مسخرش میکردم.
کانشی یهو نور پلیس رو میبینه که داره سمتشون میاد سریع سوار ماشین میشه وحرکت میکنه که یهو توی ماشین پلیس یامو رو میبینه که شاگرد نشسته و فرم پلیسی تنشه و چون اونو نمیشناختش فقط فرار کرد.
/همون لحظه میکا/
میکا که خشکش زده یهو اشکهاش روی گونه هاش سرازیر میشه و زیکو و پدرشو بغل میکنه و میگه:ممنون عسیسسسسم عرررررررر.
میکا و زیکو در حال عر زدن بودن که یهو لوکا یه دست زد و گفت میخوام یه هدیه ای رو بهت بدم که مادرت گفته بود پارسال بهت بدم.
●○●○●○●○●○●○●○●○●
○●○●○●○●○
اینم از این پارت دوستان
ماشینی که تو عکس پارت قبلی بود رو توی پارت بعد میفهمید برا چی بود.
این پارت خوب بود😊
نظر بدید دوستان خوشحال میشم❤
●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○
کانشی گوشیش رو بیرون میاره و آیدی گروه رو به میکا میده و میکا عضو میشه و یه خنده از روی خوشحالی میزنه.
کانشی:چته چرا نیشت بازه هاع؟
میکا اخماش توهم میره و میگه:هاا؟من خوشحالم به تو چه ها؟.... خب خودتو معرفی کن زرافه از لقبت خوشت میاد؟
کانشی:کانشی ویتسون هستم بقیه بهم میگن کانی.
میکا:منم می یاکو موکایی هستم اسم کوچیکمم میکاست.
کانشی یه لحظه توی فکر میره و با جدیت میگه:لوکا چه نسبتی باهات داره؟
میکا:لوکا که پ.....یه لحظه بابامه.. الو بابا؟.
لوکا:میکا اگه مسابقت تمومه سریع خودتو برسون خونه.
میکا:اوه الان میام خدافظ.
لوکا:سریع خودت رو برسون فعلا.
میکا:من باید برم.
میکا کت رو از دور کمرش باز میکنه که به کانشی بده که کانشی میگه:کوچولو تورو چه به جنده بودن این ادم زندگیتو کن.
میکا:ببین تو دیگه خیلی رو مخی به تو چه هاع؟هی کوچولو کوچولو هم نکن تویی که زرافه ایی.
و کت رو توی صورت کانشی پرت میکنه کانشی با عصبانیت میگه:تاحالا کسی جرعت پرت کردن چیزی تو صورتمو نداشته.
کت رو میگیره و دور کمر میکا میبنده و میگه:مثل اینکه یادت رفته پدرت گفت سریع خودتو برسون.
میکا بدون هیچ حرفی میره سوار ماشینش میشه و حرکت میکنه بعد از چند دقیقه میکا همینجور ساکت و خجالت زده توی ماشین بود که یهو گفت:چرا اینجوری میکنه بابام که بابامه اینجوری سختم نمیگیره چرا همش میگه کوچولو........اَهههههه خیلی رو اعصاب کانشی.
بعد از اینکه میکا رسید کت رو از دور کمرش باز کرد و توی ماشین گذاشت و گفت:بابام شک میکنه اینو دور کمرم ببینه.
همینجور که توی فکر بود رفت داخل لامپا خاموش بود تا لامپ رو روشن کرد زیکو و پدرش جلوش بودن که یهو زیکو گفت: سوپرایزززززز سالگرد دوستیمون مبارک سیسییییی.
/همون لحظه کانشی/
کانشی با خودش میگه:اون دختر لوکاست؟حالا که دارم توجه میکنم دوستش تموم این مدت میکا صداش میزد ولی گفت که اسمش می یاکو هست.....اَههههههه نگو همون دختره هست که مسخرش میکردم.
کانشی یهو نور پلیس رو میبینه که داره سمتشون میاد سریع سوار ماشین میشه وحرکت میکنه که یهو توی ماشین پلیس یامو رو میبینه که شاگرد نشسته و فرم پلیسی تنشه و چون اونو نمیشناختش فقط فرار کرد.
/همون لحظه میکا/
میکا که خشکش زده یهو اشکهاش روی گونه هاش سرازیر میشه و زیکو و پدرشو بغل میکنه و میگه:ممنون عسیسسسسم عرررررررر.
میکا و زیکو در حال عر زدن بودن که یهو لوکا یه دست زد و گفت میخوام یه هدیه ای رو بهت بدم که مادرت گفته بود پارسال بهت بدم.
●○●○●○●○●○●○●○●○●
○●○●○●○●○
اینم از این پارت دوستان
ماشینی که تو عکس پارت قبلی بود رو توی پارت بعد میفهمید برا چی بود.
این پارت خوب بود😊
نظر بدید دوستان خوشحال میشم❤
- ۳.۰k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط