{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_یا_گلوله؟

#عشق_یا_گلوله؟

𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²

𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁴

ویو میکا_____


اولین چیزی که حس کردم، سوزش بود.

سوزش توی بازوم.

چشم‌هام رو آروم باز کردم. نور کم‌سویی از یه لامپ آویزون می‌اومد. سقف بلند بود، دیوارها بتنی، و هوا بوی نم و فلز می‌داد.

جای جدیدی بود. نه اون اتاق قبلی. نه عمارت.

سرم رو آروم چرخوندم.

اولین چیزی که دیدم، بازوم بود.

بسته شده بود. پانسمان سفیدی دور بازوم پیچیده شده بود، و یه لایه گاز روی زخم قرار داشت. خون خشکیده هم کنار پانسمان دیده می‌شد.

خشکم زد.

من... تیر خورده بودم.

و یکی زخمم رو بسته بود.

کسی که باید دشمنم باشه... زخمم رو پانسمان کرده بود.

سرم رو بلند کردم.

اولین کسی که دیدم...

جیمین بود.

چند متر اون‌طرف‌تر، روی زمین افتاده بود. هنوز بیهوش بود. دستش روی پهلوش بود، همون جایی که تیر خورده بود.

آروم بلند شدم. پام هنوز درد می‌کرد، ولی می‌تونستم راه برم.

چند قدم به سمت جیمین برداشتم و کنارش زانو زدم.

میکا: «جیمین...»

تکون نخورد.

دستم رو روی شونه‌اش گذاشتم و آروم تکونش دادم.

میکا: «جیمین، بیدار شو.»

چشم‌هاش برای لحظه‌ای فشرده شد، بعد آروم باز شد.

اولین چیزی که دید، من بودم.

جیمین: «میکا...»

صداش خش‌دار بود.

میکا: « خوبی؟»

جیمین: «سرم...»

سعی کرد بلند بشه. دستش رو به پشت سرش گرفت.

جیمین: «کجان؟»

میکا: «نمی‌دونم.»

جیمین چند ثانیه به اطراف نگاه کرد. چهره‌اش دوباره سرد شد.

جیمین: «میکا.»

میکا: «چی؟»

جیمین: «از کِی بیداری؟»

میکا: «یکی دو دقیقه.»

جیمین: «کسی اومده اینجا؟»

میکا: «نه.»

جیمین از جاش بلند شد. کمی تلوتلو خورد ولی سریع خودش رو جمع کرد.

دستش رو روی پهلو گذاشت.

میکا: «زخمت باز شده؟»

جیمین: «مهم نیست.»

میکا: «مهمه. جیمین، تیر خوردی.»

جیمین: «میکا.»

میکا: «چی؟»

جیمین نگاهش رو به یکی از دیوارها دوخت.

جیمین: «ساکت باش.»

میکا: «چرا؟»

جیمین: «چون دارن نگاهمون می‌کنن.»

نگاهم رو به همون سمت چرخوندم.

روی دیوار، بالای در، یه دوربین کوچیک بود. چراغ قرمزش روشن بود.

قلبم یه لحظه ایستاد.

پس از اول می‌دونستن بیداریم.

جیمین آروم گفت:

جیمین: «حرف‌های مهم رو اینجا نزن.»

میکا: «پس کجا؟»

جیمین: «هر جا که این دوربین نباشه.»

میکا: «چه جالب... با این وضعیت فکر می‌کنی جایی هست که دوربین نباشه؟»

جیمین: «هست.»

میکا: «از کجا مطمئنی؟»

جیمین نگاهش رو از دوربین گرفت و به من دوخت.

جیمین: «چون خودم این ساختمون رو ساختم.»

چند ثانیه بهش خیره شدم.

میکا: «تو این ساختمون رو ساختی؟»

جیمین: «آره.»

میکا: «پس چرا الان اینجاییم؟»

جیمین: «چون اون مرد...»

مکث کرد.

جیمین: «خودش یه زمانی آدم من بود.»

میکا: «چی؟»

جیمین: «بعداً توضیح می‌دم. الان باید از این اتاق بریم بیرون.»

میکا: «چطور؟»

جیمین به یکی از دیوارها اشاره کرد.

جیمین: «پشت اون دیوار، یه راه مخفی هست. فقط من ازش خبر دارم.»

میکا: «و مطمئنی که اون مرد ازش خبر نداره؟»

جیمین: «اگه داشت، تا الان خودش ما رو از اونجا بیرون آورده بود.»

میکا: «خب...»

نگاهی به بازوم انداختم.

میکا: «و من با این بازو چطور برم؟»

جیمین نگاهش رو به بازوم دوخت.

چند ثانیه به پانسمان خیره شد.

بعد آروم گفت:

جیمین: «کی بستش؟»

میکا: «من از کجا بدونم؟ وقتی بیدار شدم، بسته بود.»

جیمین: «من نبودم.»

میکا: «می‌دونم.»

سکوت کوتاهی بینمون افتاد.

جیمین: «پس یکی از آدم‌های خودش...»

حرفش رو تموم نکرد.

میکا: «چی؟»

جیمین: «هیچی. بیا بریم.»

به سمت دیوار حرکت کرد.

من هم پشت سرش راه افتادم.

اما قبل از اینکه به دیوار برسیم، جیمین یه دفعه ایستاد.

جیمین: «میکا.»

میکا: «چی؟»

جیمین: «اگه یه وقت...»

مکث کرد.

جیمین: «اگه یه وقت جدا شدیم...»

میکا: «جدا نمیشیم.»

جیمین: «میکا، گوش کن.»

با جدیت نگاش کردم.

جیمین: «اگه جدا شدیم، تو از راه مخفی برو. فرار نکن. برو سمت عمارت. تهیونگ و جونگ‌کوک اونجان.»

میکا: «و تو؟»

جیمین: «من یه راه دیگه می‌رم.»

میکا: «نه.»

جیمین: «میکا.»

میکا: «نه! من تنهات نمی‌ذارم.»

جیمین چند ثانیه بهم نگاه کرد.

بعد با همون خونسردی همیشگی گفت:

جیمین: «تو واقعاً اعصاب نداری.»

میکا: «و تو واقعاً زیادی دستور میدی.»

جیمین: «چون تو گوش نمی‌دی.»

میکا: «چون دستور نمی‌گیرم.»

جیمین: «پس این‌طوری می‌مونیم تا اون مرد پیدامون کنه.»

میکا: «خب باشه. ولی من تنهات نمی‌ذارم.»

جیمین یه لحظه سکوت کرد.

بعد آروم گفت:

جیمین: «باشه.»

از کنار دیوار رد شد.

من هم دنبالش رفتم.

اما ته دلم می‌دونستم...

این مرد... یه چیزی رو ازم پنهان می‌کنه.

و من باید بفهمم چیه.



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۹)

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط