انقدر خیالم را چرتکه میاندازم

انقدر خیالم را چرتکه میاندازم

که غروب رفته و سکوتِ سیاهیِ مطلق و آرامِ
شب از راه رسیده....

و این منم که به انتظارِ دیدارِ تبِ تندِ نگاهت،

قطره

قطره

آب میشوم،در سردیِ سکوتِ هجرانت

و شب
چه حجمِ عظیمِ نبودنت را به رخ دلم میکشد.

#سما_احمدی
دیدگاه ها (۱)

پرنسس ناخواسته

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

اوچیها شیسویی

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

در فراسوی خیالمآن جا که هیچ خیابانیوعده ی دیدار را نمی دهد.و...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در بیابانی دور که نروید جز خار که نتوفد جز باد که نخیزد جز م...

•🐚~مدتی ست بیخیال زندگی میڪنم..صبح که از خواب بیدار میشوممیز...

شیرکوه بذ بابک خرم دین این فروغ بی زوال و جاودان من قبله گاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط