part:12

+جینا تو.تو اینجا چیکار میکنی چجوری اومدی داخل .
جینا:سلامت کو دختر من بخاطر توعه ه*ر*ز*ه
حونگکوکمو از دست دادم .
+جونگکوک از همون اولشم مال تو نبوده تو داخل سرنوشت کوک نبودی من بودم .
جینا :خیلی حرف میزنی واقعا همشون هم چرت و پرت عا راستی ازم پرسیدی که چجوری اومدم داخل با کلید یدک‌.

+کلید یدک از کجا آوردی .
جینا :مادر عزیزم فکر همه چیو کرده .عا راستی حالا که قراره بدست من بمیری یچیزی هم فاش کنم. راستش بچه تو و جونگکوک بخاطر لگدای اون سقط نشده .
+چی .چی منظورت چیه .
جینا:درست شنیدی اون دکتری که شما رفته بودید پیشش در واقع یکی از زیر دستای مامانم بوده و اولین نفری که فهمید تو حامله ای مادر من بود و برای همین که میخواست از شر بچه ی تو و جونگکوک خلاص بشه اون بدون اینکه کسی بفهمه سقط کرد .
+با . باورم نمیشه الحق که هم خودت و هم مادرت ج*ن*د*ه*ا*ی*د .
جینا :اون که فعلا تویی بسه دیگه زیاد حرف زدیم به کل یادم رفت برای چی اومدم اینجا ‌.
جینا چاقویی تیز و نازک از کت جیبش در آورد و آروم آروم به سمت ات نزدیک میشد که یهو.......

ویو کوک.
پامو روی پدال گذاشتم و خواستم برم خونه که با دیدن گوشی ات که روی داشبرد ماشینم بود. توقف کردم خوبه کلید خونه رو داشتم بهرحال خونه. مال من بود. پس بدون ذره ای سروصدا دروباز کردم نه .نه این صدای جینا و ات بود آروم آروم رفتم سمت جایی که صدا می اومد پس همه مشکلات منو ات زیر سر خاله و جینا بوده. دیدم جینا به ات گفت که قراره بمیری پس سریع وارد اتاق شدم و گفتم ‌
_جینا هیچ معلومه داری چه غلطی میکنی دختره ه*ر*ز*ه .
جینا :کاری که باید خیلی وقت پیش میکردم رو دارم الان انجام میدم .

_اون چاقوی کوفتی رو بزار کنار .
جینا:و اگه نذارم ؟
_به سمتش رفتم چون میدونن که نمیتونه به من آسیب بزنه فقط تا تونست عقب رفت موقعی که به دیوار برخورد کرد سریع چاقو رو از دستش گرفتم و پرت کردم گوشه ای دستشو با عصبانیت گرفتم در خروجی رو باز کردم و با شتاب اونو از خونه انداختم بیرون و گفتم .
_اگه یبار دیگه ببینمت هم تورو و هم اون مادر ه*ر*ژ*ه *ا*ت. تحویل پلیس داده میشید همین امشب برای هردوتون بلیط میگیرم و از این کشور میرید و گرنه تا آخر عمر باید پشت میله های زندان آب خنک بخورید شیر فهم شدی .

جینا:جونگکوک من . من تورو خیلی دوست دارم لطفا اینکارو نکن ‌ .
_گفتم. گورتو گم کن ‌. و درو بست .

+کوک یدفعه از کجا اومد داشتم صداشونو میشنیدم . درسته که خیلی مشکل بین منو کوک پیش اومد اما خب انتخاب درستی کردیم همینجوری توی اون اتاق وایساده بودم که کوک اومد داخل اتاق

_ات میدونی تو با من خیلی سختی کشیدی و اذیت شدی اگه بهم فرصت دوباره ندی درکت میکنم. و. برای همیشه جایی میرم که دیگه منو نبینی اما اگه فک کنی که لایق فرصت دوباره ام قول میدم هیچی برات کم نذارم و دیگه توسط کسی اذیت نشی .

+گونشو بوسیدم و گفتم. تو لایق فرصت دوباره هستی عشق من. اما بدون این آخرین فرصت توعه .

_کمرشو گرفتم و توی هوا چرخوندنش ممنونم ممنونم ات نمیدونی چقدر خوشحالم کردی (با بغض).
+هعی نبینم گریه کنیا بیا صفحه ی جدیدیو باهم باز کنیم چاگیا هومم .
_چشم. عروسک من

و با بوسه ای کوتاه اما پر از احساسات دوباره از اول شروع کردن ..

*پایان*خوشحال میشم نظرتونو بگید چون برام با ارزشه☺️
دیدگاه ها (۳۳)

the first lie

THE FIRST KISSPART: 5تهیونگ: میتونم عشقتو به خودم حس کنم تو...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

My dady پارت①①دختره اومد. یه لباس سفید با روپوش مشکی تنش بود...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:20(ویو لارا)وقتی که جونگکوک ...

Do I love him, or do I hate him?P²⁷الان به جونگو چی بگم مستق...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط