{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

((جوانه عشق در قلبی سنگی))

((جوانه عشق در قلبی سنگی))
Part:20

(ویو لارا)

وقتی که جونگکوک ازم جدا شد لبام رو حس نمیکردم مزه خون هنوز داخل دهانم بود چند لحظه ای تو شک بودم......

با تمام زورم بلند شدم و تمام توانم رو داخل دستانم جمع کردم و به جونگکوک سیلی زدم....

اما برخلاف تصوراتم اون عصبانی نشد بازوم رو گرفت و دوباره شروع کرد با ولع بوسیدنم بعد از چند دقیقه بازوم رو ول کرد و ازم جدا شد .....

این بار من بودم که عصبانی شدم دوباره دستم رو بلند کردم و به گونش زدم اما باز هم بوسیدم زدم به بازوش شدم ازم جدا شد بهش گفتم:

(لارا):داری چه غلطی میکنی؟

(جونگکوک):با هرباری که روم دست بلند کنی میبوسمت.


(ویو یونا)

مثل هر روز داخل باند داشتم برای رئیسم جونگکوک یا کسی که سالهاست عاشقشم قهوه میبردم ...

داخل قهوه تح/ریک کننده ریخته بودم بالاخره امروز به خواستم میرسم چندباری در زدم اما کسی جواب نداد تصمیم گرفتم وارد اتاق شم ....

داخل اتاق رو که نگاه کردم هیچ کسی نبود اما صدای مانیتور توجهم رو جلب کرد...

قهوه رو روی میز گذاشتم و نگاهم رو به صفحه مانیتور انداختم ......

با دیدن صحنه جلوم چشماش تبدیل به کاسه خون شد جونگکوک داشت اون ه/رزه رو میبوسید یعنی به من دروغ گفته بود؟پس اون بوسه؟نه .. نه نه همچین چیزی اتفاق نمیوفته حسادت داشت منو میبلعید .....

اسلحه رو از کشو برداشتم و با ماشینم سمت خونه اون دختر رفتم...

با شتاب در میزدم که تهیونگ درو باز کرد ...

(تهیونگ):یونا اینجا چیکار میکنی؟

(یونا):جونگکوک و اون دختره کجاست(داد)

(تهیونگ):آروم باش طبقه بالا...

(یونا):از سر راهم برو کنار(داد)

(تهیونگ):خیله خب آروم.

اهمیتی به تهیونگ ندادم سمت بالا رفتم که دیدم جونگکوک دست اون ه/رزه رو گرفته اسلحع رو از جیبم در آوردم که جونگکوک سریع جلوم اومد و اسلحه رو ازم گرفت...

(جونگکوک):داری چیکار میکنی(داد)

(یونا ):تو چطور تونستی کوک(گریه)

(جونگکوک):بیا بریم بیرون باهم صحبت کنیم.

جونگکوک دست یونا را گرفت و همراه او بیرون از خانه اومد.

با همکاری
https://wisgoon.com/989111_7855

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۸۲)

فیک تهیونگ

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت هفدهمیونا گردنبندش رو محکم توی د...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁷باهم وارد مرکز خرید شدن اول ...

عشق خیانت انتقام

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁸ویو تهیونگ لعنت به خودم (پسرم ا...

پارت 5لحظه ی دیدار با تووقتی تهیونگ سرش رو از داخل گوشی در ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_42پاکت رو پرت کردم عربده زدم...

لبخند قاتلپارت⁴⁴ویو جونگ‌کوکبارون آروم روی شیشه ماشین می‌خور...

From Enmity to Love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط