{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر صبحی،

سر صبحی،
دریا را توی یک فنجان گل سرخی
ریختم و سر کشیدم
سر صبحی،
آفتاب را با آواز گنجشکهای عاشق
وسط آسمان چشم هایم رقصاندم
سر صبحی،
صبح را خنداندم!
آدم تو را که داشته باشد،
همه ساعتهایش سرِ صبحند
تازه و پر نور و بخیر

#معصومه_صابر
دیدگاه ها (۳)

سپیده که سر بزند #آفتاب سفره اش را پهن می کند و قدم های کوچه...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

‍ 🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

🌅☀️😍 طلوع آفتاب در زاینده‌رود اصفهان... 🌊🏛️🇮🇷✨🌄🌞 آرام‌آرام خ...

سناریو

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط