{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
پرواز بال ما ، در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است
دیدگاه ها (۳)

سايه سنگ بر آينه خورشيد چرا؟ خودمانيم، بگو اين همه ترديد چرا...

ای که هر دم دم زحیدر می زنید بر یتیمان علی سر می زنید بر یت...

سراپا اگر زرد پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلد...

خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري شوق پرواز مجازي ، بالهاي ا...

رها

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است ، رفتن ر...

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن استساحل بهانه ای است ، رفتن رس...

موجیم و وصل ما از خود بریدن است ساحل بهانه‌ای‌ست، رفتن رسیدن...

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است ، رفتن ر...

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است ، رفتن ر...

آیین آینه، خود را ندیدن است

موجیم و وصل ما از خود بریدن استساحل بهانه ای است رفتن رسیدن ...

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است ، رفتن ر...

ما مرغ بی پریم،از فوج دیگریم پرواز بال ما،در خون تپیدن است پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط