{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
پرواز بال ما ، در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است  قیصر امین پور
دیدگاه ها (۱)

ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها ؟ زان سوی او چندان وف...

قلمت را برداربنویس از همه خوبیهازندگی،عشق،امیدو هر آن چیز که...

و کسی می گوید سر خود بالا کن ،به بلندا بنگر. به بلندای عظیم ...

خستگی را تو بخاطر مسپارکه افق نزدیک است...و خـــدایـــی بـــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط