بعد از خوردن کیک و.. خواستیم بریم خونه ی من از اونجایی که
بعد از خوردن کیک و.. خواستیم بریم خونه ی من از اونجایی که ۴ اتاقه راحت میتونن بمونم (بدون انباری ۴ تا میشه)
ماشین لی (لی اسم برادرشه) پر چمدون ...بود با ماشین کوک رفتیم تو راه هیچ حرفی بینمون رد بدل نشد بعد ۱۵ دقیقه رسیدیم رفتم در خودرو باز کردم و با دیدن جشن تولد غافلگیر کننده ی بچه ها ی خوشحالی تمام وجودمو گرفت ( از این جشن که چراغا خاموش بعد وقتی میای تو فشفشه و ..) ولی ترسیدم پشت سرم کوک داشت از خنده جر میخورد اومدم تو دیدم همه هست تهیونگ جیمین شوگا رزی سولگی لیسا همه باهم شعر تولد مبارک رو خوندن مامان و بابا و لی هم تعجب کرده بودن کوک ترتیب اونا رو داد توضیح داد که ما ۸ تا دوستای صمیمی و اکیپ خفن مدرسه هستیم و کوک ترتیب این جشن و مهمونی داده بود اون شب خلی خوب بود کوک و لی جیمین رفتن تا چمدون رو بیارن تا ساعت ۲و ۳۰ داشتیم بازی میکردیم مامانم و بابام رفتن بخوابن ولی لی با ما بود اون هم. قبل برگشتن به کره جزء از اکیپمون بود همه رفتن فردا مدرسه داشتیم باید بلند میشدیم
ویو سوآ
ی دوش نیم ساعته گرفتم لباس خواب پوشیدم و مستقیم به سمت تخت حرکت کردم داشتم راجب امروز فکر میکردم که خوابم برد
فردا صبح با توجه به اینکه دیرم شده بود با سرعت تمام لباس پوشیدم صبحونه خوردم از مامان و بابا و لی خداحافظی کردم رفتم جلو در و با دیدن کوک که منتظرمه خشکم زده بود کوک گقت بانو خوب خوابیدی دیر شدا خندیدم سوار ماشین شدم پرش زمانی مدرسه
ماشین لی (لی اسم برادرشه) پر چمدون ...بود با ماشین کوک رفتیم تو راه هیچ حرفی بینمون رد بدل نشد بعد ۱۵ دقیقه رسیدیم رفتم در خودرو باز کردم و با دیدن جشن تولد غافلگیر کننده ی بچه ها ی خوشحالی تمام وجودمو گرفت ( از این جشن که چراغا خاموش بعد وقتی میای تو فشفشه و ..) ولی ترسیدم پشت سرم کوک داشت از خنده جر میخورد اومدم تو دیدم همه هست تهیونگ جیمین شوگا رزی سولگی لیسا همه باهم شعر تولد مبارک رو خوندن مامان و بابا و لی هم تعجب کرده بودن کوک ترتیب اونا رو داد توضیح داد که ما ۸ تا دوستای صمیمی و اکیپ خفن مدرسه هستیم و کوک ترتیب این جشن و مهمونی داده بود اون شب خلی خوب بود کوک و لی جیمین رفتن تا چمدون رو بیارن تا ساعت ۲و ۳۰ داشتیم بازی میکردیم مامانم و بابام رفتن بخوابن ولی لی با ما بود اون هم. قبل برگشتن به کره جزء از اکیپمون بود همه رفتن فردا مدرسه داشتیم باید بلند میشدیم
ویو سوآ
ی دوش نیم ساعته گرفتم لباس خواب پوشیدم و مستقیم به سمت تخت حرکت کردم داشتم راجب امروز فکر میکردم که خوابم برد
فردا صبح با توجه به اینکه دیرم شده بود با سرعت تمام لباس پوشیدم صبحونه خوردم از مامان و بابا و لی خداحافظی کردم رفتم جلو در و با دیدن کوک که منتظرمه خشکم زده بود کوک گقت بانو خوب خوابیدی دیر شدا خندیدم سوار ماشین شدم پرش زمانی مدرسه
- ۹.۷k
- ۳۰ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط