{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصاے خویش را بر عڪس بر زمین نهاد...

عصاے خویش را بر عڪس بر زمین نهاد...
و چون دستـہ عصا بر زمین بود،
تعادل ڪامل نداشت...
دیگران ؋ـڪر ڪردند ڪـہ او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست دادہ
و متوجـہ نیست ڪـہ عصایش را بر عڪس بر زمین نهاده...
بـہ همین خاطر
صاحبخانـہ با حالتے ڪـہ خالے از تمسخر نبود،بـہ وے گـ؋ـت:
پس چرا عصایت را بر عڪس گر؋ـتـہ ای؟!
پیر مرد آرام و متین پاسخ داد:
زیرا انتهایش خاڪے است!
مے خواهم ؋ـرش خانـہ تان خاڪے نشود..
مواظب قضاوت هایمان باشیم...
دیدگاه ها (۱)

ﮔــﺮﮒ ﺑـﺎ ﻧـﮕـــﺎﻫـــﯽ ﺧـﺴــﺘـــﻪ ﺑــﻪ ﺑـرهﺧــﯿـــــﺮﻩ ﺷــُـ...

کوری یعقوب یا ,,,,,,,,,,,,,, رسوایی بانوی مصر؟اولی عشق ...

✘☜یـِہ جـْورے دْوسِـشْـ داشتـہ بـْاشْـڪِ اِنگـْار روزِہ اَوَ...

ﺩَﺭْﺩ و دِلْ نِمیڪُنَمْ . . .✘ ←ﺯَخْمے ڪہ ﺍَ...

مجلس میهمانی بود پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود اما...

مجلس میهمانی بود پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود اما...

مجلس میهمانی بود...پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود.....

مجلس مهمانی بود ... پیرمرد از جایش برخاست تا به بیرون برود.....

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود......پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برو...

مجلس میهمانی بود.پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود.اما...

مجلس میهمانی بود.پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود.اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط